تبلیغات
 
پایگاه توحید* معاد *نبوت*قران
از کجا بفهمیم که این قرآن از طرف خدا آمده است برای ادعای خودتان دلیلی دارید؟


نزول

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»

 بخش قرآن تبیان


منبع: سایت رهروان ولایت





طبقه بندی: مقالات،  کتابخانه،  خدا شناسی ( توحید )،  قران کتاب اسمانی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 فروردین 1396 توسط رحمان نجفی
نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی




 
گرچه قرآن کریم موضوعات فراوانی را مدار بحث و استدلال قرار داده و به بهترین بیان از راه وحی آن موضوعات را تثبیت کرد ولی بهترین و جامع‌ترین موضوعی که قرآن درباره‌ی آن بحث‌های گسترده کرد موضوع توحید است. اعتقاد به مبدأ و یقین به وحدانیت آن مبدأ، تصدیق به اینکه جهان آفرینش مبدئی دارد و آن مبدأ هم یگانه و یکتاست، هم واحد است هم احد. هم در داخله‌اش جزئی نیست هم در بیرونش شریک و نظیر ندارد. هم بی‌شریک است هم همتا ندارد و یگانه است. برای تثبیت این مدعی قرآن کریم براهین فراوانی اقامه می‌کند. گاهی از راه فقر وجودی تمام موجودات جهان امکان، استدلال می‌کند گاهی از حدوث آن‌ها، مبدأ برهان تشکیل می‌دهد و گاهی هم نظایر آن. ولی آنچه که قرآن کریم به خوبی برای آن حسابی باز می‌کند جریان نظم است. نظم در سه بعد و سه بخش 1- نظم فاعلی 2- نظم داخلی 3- نظم غایی. قسم اول نظام فاعلی را آنچنان تبیین می‌کند که آغاز همه‌ی علل فاعلیه، خداست یعنی هر کاری که از هر مبدأ فاعلی نشأت می‌گیرد سرآغاز باید به مبدأ نخست که خداست برسد. سلسله‌ی علل فاعلی یا رشته‌ی فاعل‌ها به سررشته‌اش که خداست می‌رسد در بخش دوم نظام داخلی را مطرح می‌کند که هر موجودی آنچنان منظم خلق شد که تمام لوازم نیازمند و تمام جهازی که در تکامل او نقش دارد و تمام امکاناتی که در پیشرفت او مؤثر است با اوست. خدا تمام ابزار و لوازم ضروری و مورد حاجت او را به او داد و با او آفرید. این نظام داخلی اشیاء است. بخش سوم جریان نظام غایی است یعنی هر یک از موجودات هدف خاص و مقصد مخصوصی را تعقیب می‌کنند که این رشته‌ی اهداف و سسله‌ی غایت‌ها به آن هدف نهایی و مقصود بالذات می‌رسد که خداست یعنی موجودات در تکامل خود چیزی را می‌طلبند که هم کمال محض باشد و هم کمالش بالذات باشد و هم در کمال نامحدود. چه اینکه از مبدئی نشأت می‌گیرند، از جایی صادر می‌شوند که هم هستی محض باشد و هم هستی ذاتی او باشد و نامحدود. بیان این سه بعد و سه نظم این است که قرآن قانون علیت را تثبیت کرد و فرمود: چنین نیست که هر پدیده‌ای از هر مبدئی صادر بشود اینطور نیست که هر رویدادی از هر مبدئی نشأت بگیرد. وقتی جریان باریدن باران را مطرح می‌کند عللی را که در پیدایش باران، نقش فاعل قریب دارند به خوبی مطرح می‌کند. رشد گیاهان را که تشریح می‌کند امور و عللی که نقش فاعل قریب را دارند و در پرورش و رشد گیاه نقش فاعلی دارند به خوبی توضیح می‌دهد و مانند آن. منتهی می‌گوید این رشته‌ی نظام فاعلی باید به آن مبدأ نخست برسد که او نیازی به فاعل ندارد بلکه صمد است و نیاز تمام نیازمندها را برطرف می‌کند هرچه که هستی‌اش عین ذات او نیست محتاج به دیگری است تا به مبدئی برسد که عین هستی است تا به خدایی برسد که غنی محض و بی‌نیاز است فقیر ممکن است موقتاً به مستغنی تکیه کند ولی تکیه‌گاه مستغنی غنی است نه مستغنی دیگر فقیر یعنی موجودی که نیازمند باشد و چیزی که نیازش را برطرف کند نداشته باشد. مستغنی آن است که نیازمند باشد ولی چیزی که نیازش را برطرف کند واجد باشد. غنی آن است که بی‌نیاز باشد. تمام موجودات در جهان امکان ذاتاً نیازمندند و از راه آن غنی محض، فیضی را دریافت می‌کنند که با دریافت آن فیض مستغنی می‌شوند. بنابراین تکیه‌گاه نیازمند، غنی خواهد بود نه مستغنی. لذا وقتی قرآن نظام فاعلی را تبیین می‌کند می‌گوید همه‌ی آن‌ها از خدا سؤال می‌کنند همه‌ی نیازمندهای جهان خلقت، از خدا چیزی طلب می‌کنند (یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ) (1) چون سئوال همگانی است، همه از او سؤال می‌کنند، در نتیجه جواب هم باید همگانی، همیشگی و دائمی باشد لذا در ذیل همین آیه جواب را داد فرمود: (كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ) (2) یعنی اگر سؤال همگانی و همیشگی و دائمی است جواب هم که فیض خداست همگانی و همیشگی و دائمی است. خدا در هر ظهوری فیض تازه دارد همانطور که تمام موجودات آسمان و زمین هر لحظه نیازمند و سؤال کننده‌اند. برای تبیین این نظام فاعلی باید به آیاتی که در جلسات قبل مطرح شد توجه کرد و از باب یادآوری بعضی از آن نمونه‌ها را در اینجا بازگو می‌کنیم. در تبیین نظام داخلی فرمود: هرچه را که خدا آفرید نیکو آفرید (الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ) (3) هرچه را که خدا آفرید زیبا خلق کرد یعنی تمام لوازمی که در کمالش نقش دارد به او داد. اگر موجودی بعضی از اجزاء و ابزار ضروری را فاید باشد ناقص است و ناقص زیبا نیست، حسن آن است که یک موجود هم کامل باشد هم تام. خدا فرمود: هرچه را که آفریدیم زیبا و نیکو آفریدیم اگر گیاه آفریده شد لوازمی که در نمو او نقش دارد به او داده شد. اگر حیوانات دریایی در دریا خلق شدند تمام جهازی که زمینه‌ی حیات آن‌ها را در دریا تأمین می‌کند خدا به آن‌ها داد اگر موجوداتی را در دل خاک خلق کرد همه‌ی لوازم ادامه‌ی زیست در دل خاک را به آن‌ها داد و همچنین موجودات فضائی و آسمانی، و موجودات دیگر را (الَّذِی أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ). گاهی به طور خصوصی از بعضی موجودات نام می‌برد. درباره‌ی انسان تصریح می‌کند که به او ابزار ادراکی و ابزار تحریکی داد، دستگاه گوارش و نیروی جذب و دفع داد، راه تعلیمات سمعی و بصری را به چهره‌اش گشود، ابزار ضبط و اندیشه و فکر به او داد و مانند آن و همچنین درباره‌ی پرورش معدن‌های دل کوه آنچه لازمه‌ی رشد یک معدن دل کوه است به آن داد و به عنوان آیات الهی گوشزد و تشریح کرد. درباره‌ی نظام غایی و هدف داشتن هم فرمود: همه‌ی این موجودات که به سمت کمال در حرکتند، مقصدی دارند و مقصودی را تعقیب می‌کنند، مبدئی لازم است که آن‌ها را هدایت می‌کند و آن مبدئی که آن‌ها را هدایت می‌کند و به مقصد می‌رساند همان هدف نهایی و غایت بالذات است که آخر الاخرین است به نام خدا که هادی است. چه اینکه آن مبدئی که همه‌ی این‌ها را می‌آفریند و می‌سازد اول الاولین است، به نام خدا که فاطر است. در قرآن کریم خطوط کلی این سه نظم یعنی تشریح نظام فاعلی، تبیین نظام داخلی اشیاء و توضیح نظام غائی اشیاء بیان شده است آنجا که می‌خواهد از راه نظام فاعلی برهان اقامه کند حد وسط آن براهین خالق، فاطر، بدیع، مبدع و مانند آن است. آنجا که از فطرت، خلقت و ابداع و ابتکار سخن می‌گوید و از نوآوری بحث می‌کند همه و همه مبادی برهان‌هایی است که در تبیین نظام فاعلی نقش دارد. آنجا که مسئله‌ی حکمت، تدبیر و اعطاء و مانند آن است حد وسط براهینی است که نظم داخلی اشیاء را بیان می‌کند. آنجا که می‌خواهد حد وسط برهانی که نظام غایی را تبیین می‌کند بفهماند، مسئله هدایت، مسئله زمامداری، مسئله اینکه او قائد، رهبر، راهنما و راهگشاست، مطرح می‌کند. در این قسم سوم خدا به عنوان هادی، در قسم دوم به عنوان مدبر، و در قسم اول به عنوان فاطر مطرح است. این اسماء حسنای خدا گرچه از یکجا نشأت می‌گیرند و به هم بسته‌اند اما هر کدام گوشه‌ای را تبیین می‌کنند خدا با هر اسم در بعدی تجلی می‌کند به اسم فاطر و خالق و بدیع و مبدع و مانند آن، در رشته‌ی نظام فاعلی جلوه دارد به عنوان حکیم و مدبر و معطی و مجیب و مانند آن، در رشته‌ی نظام داخلی اشیاء تجلی می‌کند به عنوان هادی و قائد و مانند آن، در رشته‌ی نظام غایی ظهور می‌کند برای اینکه این ابعاد سه‌گانه جامع مشترکشان روشن شود قرآن می‌گوید جهان بر اصول هندسه‌ی خلقت و حکمت و هدایت تنظیم و مهندسی شده است. یعنی هندسه‌ی حکمت و هدایت، نقشه‌ی عالم را ترسیم کرد هرجا را که شما بنگرید نمونه‌هایی از فطرت، نمونه‌هایی از حکمت، نمونه‌هایی از هدایت است چون فاطر و حکیم و هادی یکی است، این رشته‌ی نظام فاعلی و نظام غایی و همچنین نظام داخلی، در مجموع آیت و علامت می‌شوند. تمام مهره‌های این سه رشته هر کدام آیت حقند. بعضی‌ها آیت فاطرند، بعضی‌ها آیت حکیم‌اند و برخی‌ها آیت هادی. هرجا آفرینشی، پرورشی و ابداع و ابتکار است، آیت خداست. هرجا حکمت و تدبیر است آیت خداست. هرجا رهبری و راهنمایی و هدایت و ارشاد و زمامداری و قیامت است، آیت خدای هادی است. قرآن کریم بیانش این است: (كُلُّ شَى‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ) (4) فرمود: تمام موجودات در حضور الله با یک اندازه‌ی معین، نقشه‌ی خاص، مقدار مخصوص تبیین شده‌اند یعنی اگر موجودی بخواهد یافت بشود از یک طرف باید از فاعل خاصی نشأت بگیرد، از طرف دیگر باید هدف مخصوصی را دنبال کند و از طرفی محدوده‌ی او با نظام داخلی خاص او ساخته شده که با جهاز مخصوصی تحقق بپذیرد. لذا فرمود: (كُلُّ شَى‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ) هر چیزی با اندازه است (إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ) (5) ما هر چیزی را با اندازه آفریدیم. هندسه معرب اندازه است. مهندس کسی است که روی اندازه کار می‌کند. فرمود: عالم هندسه شده است یعنی اندازه‌گیری شده است (إِنَّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ) ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم. در سوره حجر فرمود: (إِن مِّن شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) (6) هیچ چیزی نیست مگر آنکه برای او خزاینی پیش خداست نه برای مجموع اشیاء خزائنی است، بلکه برای هر تک موجودی چندین خزانه است، در طول هم. هر پدیده‌ای مخازنی دارد که هندسه شده از این مخازن ظهور پیدا می‌کند و در خارج محقق می‌شود پس هیچ چیزی بی‌اندازه نیست. هم اندازه‌ی فاعلی دارد و باید از فاعل خاص شود و هم اندازه‌ی داخلی دارد که با سازمان مخصوص محقق می‌شود و هم اندازه‌ی نهایی دارد که هدف مخصوصی را تعقیب می‌کند. در قرآن مسئله قدر به معنی اندازه‌گیری کردن فراوان مطرح است. (الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى‏ وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى‏) (7) در سور‌ی اعلی فرمود: خدا آفرید و به این موجود آفریده شده سازمان داد. هرچه را آفرید مستوی الخلقة خلق کرد. آنچه لازمه‌ی کمال اوست در تکامل به او داد. نقص سازمانی و عیب درونی ندارند. اگر گیاه را خلق کرد در حد استواء آفرید، اگر اختران آسمان را خلق کرد در حد اعتدال آفرید اگر انسان را هم خلق کرد مستوی الخلقة آفرید. خلقت با استواء و اعتدال درونی همراه است یعنی اجزاء و ابزار هر شیء در درون او سازمانی مناسب هم، برابر هم، اندازه‌ی هم قرار گرفته شده. پس هیچ چیزی را ناقص و معیوب نیافریده است. اعضای درونی او را هماهنگ و متعادل و اندام شخصی او را موزون کرد. همانطور که کل جهان هم موزونند و هماهنگند و مستوی. برای هر چیزی اندازه، الگو، نقشه، مقدار خاص، گذشته‌ی معین و آینده‌ی معین قرار داد. او را به آینده‌ی معینش هدایت کرد. هدایت کردن روی نقشه است. اگر چیزی هدفی نداشته باشد راه ندارد تا هادی او را به راه، راهنمایی کند. اگر راه باشد و مقصد نباشد هدفی نیست تا هدایت موضعی داشته باشد. آیاتی که در قرآن به عنوان قدْر، قَدر، مقدار، تقدیر و مانند آن‌ها آمده نشان دهنده‌ی نظام هندسی سه بعد جهان خلقت و آفرینش است. هم هندسه‌ی فاعلی، هم هندسه‌ی درونی و سازمانی و هم هندسه‌ی نهایی و هدفی. جامع‌ترین آیه‌ای که هندسه‌ی نظام‌های سه‌گانه را بیان می‌کند همان استدلال موسای کلیم (سلام الله علیه) است برای توحید ربوبی در برابر طاغوت و فرعون مصر. وقتی موسای کلیم (سلام الله علیه) مأمور دعوت و ارشاد و هدایت فرعون شد از خدا مسئلت کرد که برادرش هارون را به عنوان وزیر و شریک در امر اعزام کند به خدا عرض کرد: این کار مهم است و باید این مهم از راه تبلیغ به مقصد برسد و آنچه در تبلیغ نقش مؤثری دارد بیان فصیح است، خوب حرف زدن و حرف خوب زدن در تبلیغ نقش سازنده دارد. برادرم (أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً) (8) زبانش از من فصیح‌تر است او را شریک امرم قرار دهید. و از خدا سؤال‌های دیگری به عنوان درخواست مطرح کرد و خدا همه‌ی این پیشنهادها را به وی عطا فرمود: (لقَدْ أُوتیِتَ سُؤْلَكَ یَامُوسَى‏) (9) تمام آنچه خواستی گرفتی، پیشنهادهایت تصویب شد، موسای کلیم (سلام الله علیه) با برادرش هارون (علیه‌السلام) برای نشر توحید با طاغوت زمانشان به بحث نشستند، اول او را به توحید هدایت کردند چون فرعون گرچه خود بت‌پرست بود اما بر مردم به عنوان رب حکومت می‌کرد، اگرچه درباریان فرعون گفتند: این‌ها که داعیه‌ی نبوت دارند (یذرک و الهتک) می‌خواهند تو و خدایانت را به دست فراموشی بسپارند. و اگرچه فرعون و فرعونیان بت‌پرست بودند، اما فرعون ادعای ربوبیت منطقه‌ای داشت می‌گفت من خدایگان این مردمم، رب این امت هستم آن‌هم رب اعلی و چون رب را باید پرستید معبودی برای این مردم جز من نیست (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى‏) (10) از طرف دیگر هم (مَا عَلِمْتُ لَكُم مِنْ إِلهٍ غَیْرِی) (11) نه غیر از من معبود و مطاعی است و نه غیر از من پرورنده و مدبری. (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى‏) بنابراین (مَا عَلِمْتُ لَكُم مِنْ إِلهٍ غَیْرِی) در برابر این جاهلیت، موسای کلیم دعوت توحیدی را منتشر کرد و در سوره‌ی طه فرمود: (إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى‏ مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى‏ قَالَ فَمَن رَبُّكُمَا یَا مُوسَى‏) (12) فرعون به موسای کلیم (علیه‌السلام) گفت: پروردگار شما کیست؟ اینجا و در این منطقه غیر از من ربی نیست رب شما کیست؟ این احتجاج و استدلال (قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‏) (13) به این نقشه‌ی هندسه شده‌ی سه نظام اشاره کرد و فرمود: پروردگار ما کسی است که نظام درونی و داخلی را به تمام موجودات داد و آن‌ها را هم به مقصد نهایی‌شان هدایت و رهبری کرد. « ربنا» پروردگار ما، مبدئی است که (الَّذِی أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ) آنچه لازمه‌ی درون سازمانی هر موجودی باشد خدا به او داد، این، دو معنی و دو نظام را می‌فهماند: (ثُمَّ هَدَى‏) آن نظام غایی را که نظام سوم است می‌فهماند. اینکه فرمود: خلق و ابزار درونی تمام موجودات را خدا به آن‌ها داد یعنی 1- اصل هستی را 2- ابزار تکاملی هستی هر موجود را هم آفرید و هم نیکو کرد. هم ساخت و هم روی اصول هندسه ساخت هم بافت و هم روی نقشه بافت، هم پدید آورد و هم روی نقشه پدید آورد (أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ) هر چیزی را که البته آفرید خلق او را به او داد. یعنی آنچه در تکامل خلقش نقش داشت و آنچه در تجهیزات درونی او سهم داشت به او داد. در این جمله کوتاه و پر محتوی هم نظام فاعلی را به الله استناد داد که او را معطی کل و سر آغاز بخشایش و مبدأ نخست عطیه می‌داند و او را مبدأ نخست اعطا می‌نامد، و هم نظام درونی را که فرمود: هرچه لازمه‌ی تکامل خلقت هر موجودی بوده، خلق هر مخلوقی را به همان مخلوق داد. اگر در خلقت انسان چشم و گوش و دل لازم بود به انسان چشم و گوش و دل داد. اگر در سازمان درونی انسان چشم و لب و دندان لازم بود، چشم و لب و دندان و دهان به او داد. (أَلَمْ نَجْعَل لَهُ عَیْنَیْنِ وَلِسَاناً وَشَفَتَیْنِ وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ) (14) اگر در پرورش یک گیاه، آفریدن نر و ماده لازم بود، آفرید. آن قدرت شکافتن و شکوفا شدن را که به یک حبه یا به یک هسته باید بدهد، داد تا چگونه این حبه بشکفد یا سنبل شکوفا شود. چگونه آن هسته شکاف بردارد تا درخت شکوفا شود. آن خدایی که (فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى) (15) است این صفت را به او داد. یک فرشته چگونه باید باشد تا پیک وحی و علم قرار گیرد، یک فرشته چگونه باید باشد تا متصدی کیل و رزق باشد، یک ملک چگونه باید باشد تا متصدی قبض ارواح باشد، خدا این چگونگی‌ها را به آن‌ها داد. یک پرنده‌ی فضا چگونه باید باشد که بال‌ها را گاهی باز و گاهی بسته در اختیار بگیرد و در فضا پر بکشد، خدا این صفت را به او داد.

به شیر شرزه کردی حمله تعلیم *** به آهوی ختن دادی دویدن

به آن حیوانات دریایی ابزاری داد که بتوانند در دل دریا یا در هر سطحی که محیط زیست آن‌هاست با آن محیط بتوانند بسازند، خدا این جهازها را به آن‌ها داد و مجهزشان کرد، پس چیزی در درون سازمانی موجودات نیست که کم باشد یا نباشد. نه در هندسه‌ی درونی عیب است نه در نقشه‌ی بیرونی نقص زیرا نقص یا عیب با زیبایی سازگار نیست. خدا هرچه آفرید زیبا آفرید. طبق این آیه (أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ) و طبق این آیه (أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ) یعنی هرچه لازمه‌ی تأمین سعادت هر موجودی بود به او داد اگر موجودی از این امکاناتش نتوانست بهره بگیرد یا بهره‌ی صحیح نبرد و از آن امکانات، در راه فاسد استفاده کرد، مطلبی است جدا. پس به دو نظام اشاره کرد: نظام فاعلی، نظام داخلی. (ثُمَّ هَدَى‏) وقتی نظام داخلی را بیان کرد و این شیء نوبت دریافت هستی را پیدا کرد و نظام داخلی هم نقشه‌ی درونی او را تعیین کرد و او یافت شد و محقق شد آنگاه نوبت به نظام غایی می‌رسد که هر چیزی هدفی دارد، هر موجودی به سمت هدفی گرایش دارد اگر مجرد است بدو و حشرش یکی است هدف دارد چونکه مبدأ دارد. از یکطرف به مبدأ فاعلی، و از طرف دیگر به مبدأ غائی مرتبط است این حالات با او هست. آغاز و انجامشان یکی است و اگر مادی است و بخواهد از قوه به فعلیت بیاید آن فعلیت را در قوه به طور ضعیف دارد می‌کوشد که با کنکاش آنچه در نهاد او ضعیفاً هست همان را شکوفا کند نیرویی که این قوه را به فعلیت رهبری می‌کند نوری که این قافله را به مقصد آشنا می‌کند پرتوی که این کاروان را به راه رهنمون می‌کند آن نور و آن رهنما و آن مبدأ همان هادی است که روی نظام غائی، آن‌ها را به اهداف وسطیه می‌رساند تا به آخر الاخرین که هدف نهایی همه‌ی موجودات است رهنمود بشوند و هر کس به مقدار وسعش او را بیابد و بپرستد و به سمت او گرایش پیدا کند (ثُمَّ هَدَى‏) گرچه در اینجا مسئله‌ی ربوبیت مطرح بود و چنین به ذهن می‌آید که موسای کلیم (سلام الله علیه) در احتجاج، بفرماید: رب ما خدایی است که همه را آفرید و می‌پروراند. رب العالمین را مطرح کند نه هادی عالمین را. حد وسط ربوبیت کل باشد که در نظام فاعلی است نه هدایت کل که نظام غائی را توجیه می‌کند ولی چون مأمور شدند که فرعون و این امت را هدایت کنند و برای هدایت و دعوت آن‌ها به هدف نهایی‌شان سخن می‌گویند، لذا فرمود: (ثُمَّ هَدَى‏). این نظام غایی، این هدایت نه به این معنی است که هر موجودی را از پشت بطرف هدف سوق می‌دهد، نه. بلکه از جلو کشش ایجاد می‌کند و با جذبه می‌برد. هادی نه به آن معنا است که حرکت کند تا قافله را ببرد هادی نه به معنی آن است که با حرکتش، متحرک را حرکت دهد بلکه قافله متحرک را با عشق و محبت و شوق و گرایش به هدف رهبری می‌کند و این شوق است که می‌کشاند. محبوب بدون اینکه حرکت کند حرکت می‌آفریند. این در فلسفه‌ی اسلامی به خوبی ثابت شده که محرک دو قسم است. یک قسم محرکی است که حرکت می‌کند تا حرکت بدهد قسم دوم آن محرکی است که با آرامشش حرکت می‌دهد ثباتش حرکت‌آور است. محبوب بدون حرکت، حرکت محب را تأمین می‌کند. محبوب بدون اینکه حرکت کند محب را به سمت خود می‌کشد. جهانی که با محبت می‌گردد نه با قهر و قسر، عالمی که با مهر اداره می‌شود نه با قهر، آن مبدأ شوق تحریکی را در این جهان ایجاد کرد و همه سرگردانند و او را می‌طلبند. او آنچنان هدایت می‌کند که (لایحری علیه الحرکة و السکون) در بحث‌های موضوعی نهج‌البلاغه این مطلب به خوبی بیان شد که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه‌ی بلند توحیدیش می‌فرماید: (لایجری علیه الحرکة و السکون) خدا نه ساکن است نه متحرک، چون نه جرم است و نه ماده، کار می‌کند اما بدون حرکت (فاعل لا بالحرکة) اگر محبوب بدون حرکت، محب را تحریم می‌کند، اگر کمال بدون حرکت، مستکمل را می‌جنباند اگر علم بدون حرکت، متعلم را به سمت خود می‌کشاند، اینجا خدا بدون حرکت، قافله‌های هستی را حرکت می‌دهد. (فاعل لا بالحرکة) خدا هادی است همه را آفرید همه را مجهز کرد و همه را دعوت می‌کند. او هادی کل است چه اینکه فاطر کل است چه اینکه حکیم نسبت به کل می‌باشد از لحاظ نظام فاعلی که بالا می‌رویم به الله می‌رسیم در نظام درونی و سازمانی درونی اشیاء که فحص می‌کنیم خدا را می‌یابیم و به خدا می‌رسیم. در نظام غایی هم که فحص می‌کنیم به خدا می‌رسیم. (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ) (16) قرآن کریم نور و حکمت و برهان است. (وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ) (17) امیدواریم دل‌ها به معارف قرآن کریم احیا شود و لحظه‌ای از قرآن کریم جدا نباشیم و نشویم و در دنیا و برزخ و قیامت این کتاب الهی با ما باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1 و 2. سوره‌ی رحمان، آیه‌ی 29.
3. سوره‌ی سجده، آیه‌ی 7.
4. سوره‌ی رعد، آیه‌ی 8.
5. سوره‌ی قمر، آیه‌ی 49.
6. سوره‌ی حجر، آیه‌ی 21.
7. سوره‌ی اعلی، آیات 2 و 3.
8. سوره‌ی قصص، آیه‌ی 34.
9. سوره‌ی طه، آیه‌ی 36.
10. سوره‌ی نازعات، آیه‌ی 24.
11. سوره‌ی قصص، آیه‌ی 38.
12. سوره‌ی طه، آیات 48 و 49.
13. سوره‌ی طه، آیه‌ی 50.
14. سوره‌ی بلد، آیات 8-10.
15. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 95.
16. سوره‌ی حدید، آیه‌ی 3.
17. سوره‌ی یونس، آیه‌ی 57.

منبع مقاله :
جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم






طبقه بندی: مقالات،  کتابخانه،  خدا شناسی ( توحید )،  معجزه های خدا،  ارتباط با خدا،  خدا و ادیان،  قران کتاب اسمانی،  اثبات وجود خدا،  احادیث و روایات،  نام های خداوند، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 دی 1395 توسط رحمان نجفی

 

نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی




 
توحید از نظر قرآن کریم راه‌های فراوانی د اشت و دارد که بعضی از آن راه‌ها در جلسات قبل مطرح شد و آنچه در جلسه گذشته طرح شد این بود که یکی از بهترین راه‌ها برای پذیرش توحید برهان نظم است.
قرآن، کل عالم را موزون و منظم و منتهی به سه رشته می‌داند که هر یک از این سه رشته دارای نظام خاصی است و جمع این رشته‌ها هم منظم است: 1- رشته‌ی نظام فاعلی 2- سلسله‌ی نظام داخلی 3- حلقه‌های نظام غایی.
در رشته‌ی نظام فاعلی، قانون علیت را تثبیت می‌کند، هر موجودی را که هستی‌اش از آن خود او نیست، به علت فاعلی نیازمند می‌داند و رشته‌ی علل فاعلی را به نخستین علت و مبدأ پیدایش دیگر موجودات منتهی می‌داند که خداست. در رشته‌ی نظام فاعلی هیچ مهره‌ای بیجا قرار نمی‌گیرد، نه هیچ مقدمی، مؤخر می‌شود، و نه هیچ مؤخری مقدم.
اگر علت تامه‌ی هر چیز، به نصاب تمامیت نرسد آن شیء یافت نمی‌شود وقتی هم که به نصاب تمامیت رسید آن چیز تخلف نمی‌پذیرد. در رشته‌ی نظام فاعلی نه تخلف راه دارد، نه اختلاف، نه ممکن است گاهی علت بیاید و معلول نیاید، نه ممکن است گاهی معلول مختلف شود، زمانی این معلول، زمانی معلول دیگر. یا گاهی این علت و گاهی علت دیگر.
در سلسله‌ی نظام داخلی، به شرح فوق می‌باشد، یعنی هر موجودی ابزار و اجزاء و اعضای درونیش آنچنان موزون و مناسب و معتدل آفریده شد که هیچ فطور و بی‌نظمی و اختلال در آن راه ندارد. (الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ) (1) - هرچه آفرید زیبا و نیکو آفرید.
اما حلقه‌های نظام غایی به این وضع بود که هر موجودی هدف خاص و مقصود مخصوص را تعقیب می‌کند، چون این اهداف و مقصودها، هدف ذاتی و نهایی نیستند، زیرا کمال محض و کمال بیکران نیستند و نمی‌توانند آخرین هدف باشند. آخرین هدف همانا کمال نامحدود و کمال محضی است که همه ذاتاً به سمت او گرایش دارند و او خداست. چه اینکه در سلسله‌ی نظام فاعلی هم، همه از مبدئی نشأت می‌گیرند که هستی محض و هستی عین ذات او باشد و او خداست و عصاره‌ی بحث جلسه‌ی قبل را با این آیه‌ی کریمه‌ی سوره‌ی جدید خلاصه شد که (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ) (2).
در جلساتی که مدار بحث، تسبیح موجودات بود آنجا به خوبی تبیین شد که آیات قرآن کریم چند طائفه است. بعضی از آن طائفه‌ها تسبیح رعد و فرشته‌ها را مطرح می‌کنند. (یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِیفَتِهِ) (3) بعضی، تسبیح انسان را، برخی از آیات، تسبیح سماوات و ارض را و مانند آن، جامع‌ترین و پربارترین آیه‌ای که تسبیح همگانی و همیشگی جهان خلقت را دربرداشت، آیه‌ی سوره اسراء بود که بعد از بیان تسبیح سماوات و ارض فرمود: (وَإِن مِن شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ) (4) هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح گوی حق است.
در برهان نظم هم، آیات قرآن چند طایفه‌اند. بعضی از آن‌ها متصدی طرح نظام فاعلی‌اند، برخی از آیات، نظام داخلی اشیاء را مطرح می‌کنند و عده‌ای از آیات نظام غایی را تبیین می‌کنند، ولی جامع‌ترین و کامل‌ترین آیه‌ای که نقشه‌ی هر سه نظام را تفهیم می‌کند و هر سه نظام را دربردارد آیه‌ای است که موسی کلیم الله (علیه‌السلام) در برابر فرعون احتجاج کرد. فرمود: (رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‏) (5) که این آیه هم نظام فاعلی و نظام داخلی را به صورت مطابقه و التزام بیان می‌کند، هم نظام غایی را به صورت مطابقه تبیین می‌نماید. پس همه اشیا را خدا آفرید و همه را نیکو آفرید و همه را به مقصد رهبری می‌کند.
ولی در کنار این جامع‌ترین آیه، آیات دیگری هست که مسئله‌ی نظام غایی را تبیین می‌کند و هدف داشتن موجودات جهانی را توضیح می‌دهد و رهبری‌ها و راهنمایی‌هایی که در جهان آفرینش صورت می‌پذیرد گوشزد می‌کند و چون قسمت مهم این جریان درباره‌ی انسان مطرح است و هدف نزول قرآن کریم هم رشد انسان است تا انسان به وسیله‌ی قرآن از ظلمت‌ها به سوی نور حرکت کند، آیاتی درباره‌ی نظام فاعلی و نظام داخلی و نظام غایی مخصوص انسان آمده. آنچه که مربوط به نظام داخلی یا فاعلی است قبلاً مطرح شده، آنچه که مربوط به نظام غایی است و جریان معاد را در پیش دارد و نظام هدفی. و هدف‌داری انسان را بیان می‌کند بازگو می‌کنیم. ولی قبل از اینکه به تشریح نظام غایی انسان برسیم که انسانیت هدف دارد و باید آن هدف را تعقیب کند، درباره‌ی کل جنبنده‌ها که قرآن هدف‌داری آن‌ها را تبیین کرده است، آیه‌ای را مطرح می‌کنیم تا بعداً به هدف‌داری خصوص انسان برسیم.
در سوره‌ی هود می‌فرماید: (إِنِّی تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّكُم) (6) من بر خدا توکل کردم او را وکیل کارهایم کردم به او اعتماد کردم، چون او مدبر من و مدبر شماست. مربوب باید به ربش تکیه و توکل کند. چنانچه در بحث‌های سابق بیان شد خدا توکل را به خلقت استناد داد، که مبسوطاً گذشت، فرمود: چون خدا خالق هر چیز است باید به او توکل کرد. (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْ‏ء) (7) (عَلَیهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ) (8) یا (وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَكِیلٌ) (9) فرمود: چون خدا خالق هر چیز است وکیل هر چیز هم همان خداست. او که آفرید می‌داند چگونه بپروراند، وکالت شیء را کسی به عهده می‌گیرد که او را آفریده باشد. چون (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْ‏ء) است. (وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَكِیلٌ). پس تمام اشیا به خدا توکل می‌کنند، ‌انسان اگر بخواهد به غیر خدا توکل کند در جهت خلاف نظام شنا کرده است. لذا به ثمر نمی‌رسد و او نه می‌تواند به خودش تکیه کند و نه می‌تواند به غیر خدا اعتماد نماید.
انسان اگر به خودش واگذار شد و به خودش تکیه کرد و یا به غیر خدا تکیه کرد، تکیه کردن به غیر خدا همان و سقوط همان. چون خدا رب است، پس باید به خدا توکل کرد. چون خدا خالق است باید به خدا توکل کرد. اینکه فرمود: (إِنِّی تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ) (10) دلیل آن‌را در کنارش ذکر کرد: (رَبِّی وَرَبِّكُم) (11) « چون خدا رب من و رب شماست» باید بر او توکل کرد لذا من بر او اعتماد کردم. این صدر آیه بود، در ذیل آیه فرمود: (مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِیَتِهَا) (12) « هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنکه خدا زمامش، پیشانیش، افسارش را گرفته است» یعنی قائد هر جنبنده‌ای خداست، هادی و راهگشا و راهنمای هر جنبنده‌ای خداست. خدا هر متحرکی را به هدف هدایت می‌کند. هر رونده‌ای، در پرتو هدایت خدا به مقصود می‌رسد هر سالکی، با فروغ هدایت الله به مقصد آشنا می‌شود. در اینجا هم استدلال می‌کند. (إِنَّ رَبِّی عَلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ) (13) مسئله‌ی توکل، غیر از مسئله‌ی هدایت است. توکل با ربوبیت و خالقیت بستگی دارد، چون خدا رب و خالق است، پس باید بر او توکل کرد. ولی مسئله‌ی هدایت به مسئله‌ی صراط مستقیم بسته است. فرمود: چون خدا، کارهایش بر بستر مستقیم است، (نه تنها فیضش بر صراط مستقیم است، بلکه صراط مستقیم کار او و فیض او و راه اوست.) و هدایتش بر صراط مستقیم است، لذا باید از هدایت خدا استفاده کرد و زمام کارها را به دست او داد، آن راهنمایی که در راه است و بر صراط مستقیم کار می‌کند، باید زمام امور را به او سپرد. آن راهنمایی که فیضش را بر صراط مستقیم جریان می‌دهد باید زمام اهتداء را بدست او سپرد.
لذا این مدعا را با آن دلیل کنار هم ذکر کرد، فرمود: (مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِیَتِهَا) پیشانی او، جلوی سر او، بدست خداست این پیشانی و چهره و جلوی سر و این زمام و وجه جان، اگر به دست کسی که در صراط مستقیم است نباشد زمامی کاذب، افساری دروغین، چهره‌ای باطل و قیادتی کاذب است. لذا فرمود: (لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ، نَاصِیَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ) (14) آن چهره و جبهه و پیشاپیش سری که به دست دلدار سپرده نیست، پیشانی دروغین است.
آن کسی که در جبهه او نشانه‌ی سجده است ولی موحد کامل نیست و با خلوص و خضوع، جبهه به خاک نمی‌ساید و با خلوص این جبهه، وصله ندارد، آن پیشانی کاذب است. کسی که چهره‌ی جانش به سمت باطل است، آن چهره دروغین است. (لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ، نَاصِیَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ) جنبنده‌ها ناصیه‌شان صادق است، زیرا به دست خداست. تمام جنبنده‌ها که در زمینند، یا پرنده‌ها که در فضایند، هر کدام امتی هستند و امام و امامی دارند، مقصدی دارند، در جمع، سلسله‌ی این مقصدها و ائمه‌ی امامان و پیشوایانشان به زمام‌داری الله ختم می‌شود. اگر در سوره‌ی هود فرمود: زمام هر جنبنده‌ای بدست خداست در سوره‌ی انعام فرمود: (مَا مِن دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلاَ طَائِرٌ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ) (15) آنچه که در فضا پر می‌کشد و آنچه که در زمین می‌جنبد همانند جامعه‌ی انسانی، امت‌اند و در کتاب تکوین نه افراط راه دارد و نه تفریط: (مَا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَابِ مِن شَیْ‏ءٍ) (16) آنگاه همه‌ی این قافله‌های فضایی و زمینی، همه‌ی موجودات زمینی و آسمانی همه و همه، (ثُمَّ إِلَى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ) (17) در حشر اکبر به سوی الله محشور می‌شوند. هدف نهائی‌شان خداست پس همه‌ی این‌ها زمامی دارند به دست زمامدار به دست قائدشان و محرک‌شان که خداست. در بحث جلسه‌ی قبل به عرض رسید که محرک و برنده و مانند آن دو قسمند. یک قسم محرکی است که می‌رود و می‌راند و به همراه می‌برد، خود حرکت می‌کند تا دیگری را حرکت بدهد. قسم دوم آن محرکی است که آرامشش، حرکت‌بخش دیگران است. دیگران می‌کوشند که به آرامی او برسند. محبوب بدون اینکه دستی بیازد و پایی بکوبد محب را می‌جنباند. محبوب، بدون تلاش و کوشش، سلسله‌ی حرکت را به گردن محب می‌آویزاند.
مقصد والا، بدون تکان و جنبش، قافله‌ی علاقه‌مند را به حرکت درمی‌آورد. همه به این محبوب نهایی دل بسته‌اند و به سمت او گرایش دارند (ثُمَّ إِلَى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ) و این بیان جامعی است در هدفداری کل موجودات و قرآن کریم هدفداری انسان و مقصد داشتن او را، جدا و گسترده طرح کرد یعنی رشته نظام غایی را درباره‌ی انسان بطور جدا و مکرر بیان کرد. در سوره‌ی (لاَ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ) (18)، فرمود: انسان می‌پندارد که باطل و بی‌هدف است (أَن یُتْرَكَ سُدىً) (19) انسان فکر می‌کند سدی و بیهوده و یاوه است، و هیچ مقصدی را تعقیب و هیچ هدفی را دنبال نمی‌کند. (أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدىً). « انسان پنداشت که او را یاوه رها می‌کنند.» هدفی نیست که او را به آن هدف آشنا کنند و حساب و کتابی در آنجا باشد. انسان فکر می‌کند با مرگ نابود می‌شود و پایان هستی انسان مرگ و نابودی اوست. او نمی‌داند مرگ دالان ورودی برزخ و قیامت است، می‌پندارد که بیهوده و یاوه خواهد شد (أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدىً) نظام غایی در کار نیست، می‌پندارد که احیای مجدد کاری دشوار است. معمولاً وقتی قرآن سخن منکران معاد را نقل می‌کند در حد یک تعجب و استبعاد است. آن‌ها قیامت را بعید می‌شمردند، برهانی بر امتناع معاد اقامه نکردند می‌گفتند: این تعجب‌آور است که چیزی که خاک شده دوباره زنده شود، تعجب می‌کردند، می‌گفتند آیا ممکن است چیزی که به حسب ظاهر از بین رفته و ذرات پیکرش پراکنده شده، دوباره جمع و زنده شود؟! (إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ) (20) به یکدیگر می‌گفتند: کسی آمده و داعیه‌ای دارد و می‌گوید شما وقتی تمزیق شدید، متفرق شدید، گسترده شدید، پیکرتان گسیخته و گسسته و متلاشی شد، دوباره زنده می‌شوید. این مدعی معاد یا به خدا دروغ بست یا دیوانه است. (أَفْتَرَى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَم بِهِ جِنَّةٌ) (21) منکران معاد در حد یک تعجب و استبعاد سخن می‌گفتند، برهانی اقامه نکرده‌اند. در سوره‌ی سبا حرف کفار این بود (وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى‏ رَجُلٍ یُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ) (22) « کافران به یکدیگر می‌گفتند: شما را با خبر کنیم از مردی که می‌گوید اگر مردید و متلاشی شدید دوباره، خلقی جدید خواهید داشت و زنده خواهید شد» (أَفْتَرَى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَم بِهِ جِنَّةٌ). « یا جن‌زده و دیوانه و مجنون است یا عاقلی است که سوء استفاده می‌کند و به دروغ نسبت می‌دهد». قرآن جواب داد. (بَلِ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذَابِ وَالضَّلاَلِ الْبَعِیدِ) (23) « آن‌ها که ایم‍‎ان نمی‌آورند گمراهند و گرفتار عذاب دردناکند». چون انکار آن‌ها در حد یک تعجب بود بدون دلیل، در سوره‌ی قیامت فرمود: (أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدىً). انسان منکر معاد از چه تعجب می‌کند. (أَلَمْ یَكُ نُطْفَةً مِن مَنیٍّ یُمْنَى‏). « مگر این انسان قبلاً یک قطره آب نبود که اکنون به این صورت درآمده؟ جز آن است که یک قطره آب آنچنان درهم صورت‌سازی شد؟ (هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحَامِ كَیْفَ یَشَاءُ) (24)، که همه قوافل علمی بشری به دنبال او در حرکتند که به او برسند هنوز معماهای لاینحل بی‌شماری دارند. با اینکه در تلاش و کوشش‌های شبانه روزی می‌کوشند که جهاز دستگاه آفرینش انسان را به خوبی از درد و درمانش به کلی مستحضر بشوند، معذلک مقداری را که نمی‌دانند، چندین برابر مقداری است که، یافتند و می‌دانند.

یک شمه ز فقر خویش اظهار کنیم *** چندان که خدا غنی است ما محتاجیم

لذا در سوره‌ی قیامت فرمود: مگر انسان جز آنست که قطره‌ای بود و به این صورت درآمده است؟ (أَلَمْ یَكُ نُطْفَةً مِن مَنیٍّ یُمْنَى‏ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى‏ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى‏ أَلَیْسَ ذلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى‏ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَى‏). (25)
آیا خدایی که یک قطره را به این صورت درآورد و به آن‌ها نظام داخلی داد و برای نظام جمعی‌اش نر و ماده را منظم آفرید تا نسل بماند، برای بقای شخص، نظام داخلی را آنچنان مجهز کرد و برای بقای نوع، نظام بیرونی را چنین استوار کرد. او نمی‌تواند دوباره مرده را زنده کند؟!
آنکه هیچ را حیات بخشید آیا نمی‌تواند پراکنده‌ها را جمع کند و آن‌ها را به هدف برساند؟ (أَلَیْسَ ذلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى‏ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَى‏) آیه‌ای که مفادش این است انسان می‌پندارد که یاوه و بیهوده است!؟ زیر لب علی ابن ابی‌طالب (علیه‌السلام) در هنگام باغبانی و شیار و امثال این‌ها زمزمه می‌شد. آن‌ها که کارهای بدنی دارند برای رفع خستگی زمزمه‌ای زیر لب دارند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) زمزمه زیر لبش، هنگام شیار زمین، این بود: (أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدىً) انسان می‌پندارد که یاوه است و سر از خاک برنمی‌دارد و هدفی ندارد، همه این بذرهای افشانده شده مقصدی دارند و پویای آن مقصودند و سر از خاک برمی‌دارند، آیا انسان بی‌هدف و ایستا و بی‌مقصد است؟! چنین نیست.
اما آیه آخر را که رسول الله، (سلام الله علیه)، تلاوت می‌کرد. می‌گفت: (سبحانک اللهم و بلی) (26) یعنی: خدایا تو منزه از هر نقص و عیبی و می‌توانی مرده‌ها را احیا کنی.
این هدف نهایی است که انسان می‌کوشد به آن عالم برسد کمال انسان در آن است که به عالم قرار برسد و آرام بگیرد. هدف انسان آن است به جهانی برسد که (لَا لَغْوٌ فِیهَا وَلاَ تَأْثِیمٌ) (27) کار خلاف و تباه در آنجا نیست، به عالمی راه پیدا کند که خستگی به آنجا راه ندارد، به عالمی راه پیدا کند که خلاف و دروغ به آنجا راه ندارد، به عالمی راه پیدا کند که مرگ را به آنجا راهی نیست، جهل را در آنجا راهی نیست. کینه و حسد را در آنجا راهی نیست (وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ) (28) غل را در آنجا راهی نیست چون شهود محض است. انسان شیفته این هدف است، انسان خواهان این مقصد عالی و مقصود والاست. لذا در سوره‌ی صاد که کل نظام آفرینش را به عنوان داشتن نظام غایی بیان می‌کند، می‌فرماید: انسان نپندارد که باطل و عاطل است. چون نظام خلقت نظام باطلی نیست. در سوره‌ی صاد که بحثش در جلسات قبل گذشت این بود: (وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِین كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ) (29). چون خدا حق است کار باطل نمی‌کند. آفرینش بی‌مقصد، باطل است، خدا کار باطل ندارد.
پس آفرینش، بی‌هدف نیست، حد وسط این برهان، حق بودن خداست. همان‌طور که حد وسط در برهان دیگری که به دنباله‌ی این آیه آمده، حکیم و عادل بودن خداست که فرمود: (أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ كَالْفُجَّارِ) (30) خدای عادل هرگز آدم تبهکار را با پارسا یکنواخت قرار نمی‌دهد. اگر هدفی نباشد، قیامتی نباشد، حساب و کتاب و پاداش و کیفری نباشد پارسایان که مرده‌اند رفته‌اند، تبهکاران که مرده‌اند رفته‌اند، دیگر خبری نیست در دنیا هم که به حساب این‌ها رسیدگی نشد بعد از مرگ هم که خبری نیست، پس می‌شوند یکسان. و این با حکمت و عدل خداوندی سازگار نیست.
قهراً عالمی باید باشد که صف تبهکاران را از صف پارسایان جدا کنند و بگویند (وَامْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ) (31) آنجا دستور دهند که تبهکاران از صف وارسته جدا شوند. باز برای بیان اینکه انسان در رشته‌ی نظام غایی هدفی دارد و آن هدف را باید تعقیب کند. فرمود: (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً). (32) « شما پنداشتید که بیهوده و یاوه‌اید، آمده‌اید که بمیرید یا آمده‌اید که حرکت و هجرت کنید. آیا موجود شدید که با مرگ نابود شوید و بازگشت و برگشتی بسوی الله ندارید؟! (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً) آیا خدای حکیم کار عبث و بیهوده می‌کند؟‍! انسان را می‌آفریند که فقط در دنیا بماند و در برابر اعمالش مسؤل نباشد؟! (وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ) (33) به سوی ما برنمی‌گردید؟! بازگشتتان به سوی مبدأتان نیست؟! این می‌شود عبث. و حکیم کار عبث نمی‌کند. و اگر معتقد شدید که هدفی دارید و آنچه که هدف شماست، آن، کمال نامحدود است که آرامش‌بخش است و اگر این برای شما حل شد به سمت کمال نامحدود حرکت می‌کنید. آنگاه به چیزی قناعت نمی‌کنید که هستی محض نباشد و به چیزی رضا نمی‌دهید که هستی بیکران نباشد و به حیاتی که به حیات پایدار ابدی الله مرتبط نباشد، دل نمی‌بندید.
به هر درجه که رسیدید می‌کوشید از آنجا بگذرید و آن درجه را پشت سر بگذارید. زیرا: (أَنَّ إِلَى‏ رَبِّكَ الْمُنتَهَى‏) (34). لذا هیچگونه عبث و یاوه و بیهوده نیست همه این‌ها را قرآن کریم در تبیین نظام غایی آفرینش منع کرده است. منتهی، افرادی که این هدف نهایی را تعقیب می‌کنند کم هستند. آن‌ها البته در تمام حالات به یاد این هدف نهایی‌اند. در تمام اطوارشان به فکر این مقصد والایند چه در خواب، چه در بیداری، چه درحال نشستن، چه در حال ایستادن در تمام حالات به یاد آن هدفند، چون این هدف همان مبدأ است. این هدف در کسی کوشش و کشش ایجاد می‌کند که او را بطلبد تا انسان او را نشناسد و او را نخواهد کششی از آن سمت نمی‌آید، تا کششی از آن سمت نیاید کوشش انسان به جایی نمی‌رسد، کوشش متحرک وقتی به جایی می‌رسد که کشش هدف نصیبش بشود، چون آن هدف نهایی، همان مبدأ نخستین است. خردمندان به فکر مبدأ و معادند (الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى‏ جُنُوبِهِمْ، وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ، رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً) (35)
در پایان سوره‌ی آل عمران، خردمندان را که توصیف می‌کند می‌گوید: (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لَأُوْلِی الْأَلْبَابِ) (36) افرادی که لبیب و مغز دارند، آن‌ها کسانی هستند که: « در تمام حالات به یاد الله هستند حتی نمازشان هم حالاتی دارد. زیرا نمازگزاران بر چند گروه‌اند بعضی ایستاده، بعضی نشسته و بعضی به پهلو خوابیده‌اند از این آیه هم حکم اخلاقی و هم حکم فقهی استنباط و استدلال شده است.
خردمند کسی است که در تمام احوال به یاد مبدأش باشد زیرا می‌خواهد مبدأ او در تمام حال به یاد او باشد. خدا فرمود: (اذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ) (37) « به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم» اگر خدا به یاد انسان بود، یعنی خدایی که رحیم محض است به یاد انسان بود، رحمتی که از یاد خدا نصیب انسان شده و به روی او گشوده می‌شود با هیچ عاملی قابل بسته شدن نیست. (مَّا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِكَ لَهَا) (38) چه اینکه: (وَمَا یُمْسِكْ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ) (39) اگر دری را خدا بست هیچ کسی نمی‌تواند آن را باز کند یا فیض امساک شده را رها نماید.
اگر خدای قدیر به یاد انسان بود، انسان از قدرت برخوردار است. اگر خدای علیم به یاد انسان بود انسان از علم بهره‌مند است، اگر ارحم الراحمین به یاد انسان بود انسان از رحمت خاصه برخوردار است. اگر خدایی که حی لایموت است به یاد انسان بود انسان از آب زندگانی برخوردار است، هرگز نمیرد، آنکه دلش به محبت و معرفت الله زنده شد. پس خردمند کسی است که در تمام شؤون به یاد خداست. زیرا مایل است خدا هم در تمام شؤون او را یادآوری کند. (وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً) (40). « پروردگارا این نظام باطل نیست، زیرا در رشته‌ی نظام فاعلی به دست تو ملکوت هر چیز است. (مَن بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلاَ یُجَارُ عَلَیْهِ) (41). و در رشته نظام داخلی حلقه‌های این نظام به دست توست (الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ) (رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ) هم زیبا آفرید، هم هرچه لازمه تکامل چیزی بود به او داد، رشته نظام دیگری هست به نام رشته‌ی نظام غایی، هدف‌داری جهان هدف‌یابی (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً) در سوره صاد فرمود: (مَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً) (42) در سوره‌ی آل عمران آهنگ بندگان فرزانه خدا را چنین بازگو می‌کند (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً) کار بی‌هدف باطل است. خدا فرمود: عالم مقصدی دارد خردمند می‌گوید: جهان هدفی دارد آنچه را که خردمند می‌گوید از خدای خردآفرین آموخت. زیرا خدا، هم دل داد و هم خرد، هم ظرف آفرید و هم مظروف، هم جان خلق کرد و هم حیات جان، به نام خداوند جان و خرد. اگر فردوسی، این حکیم نامور شیعه، خدا را به عنوان خالق جان و خالق خرد خطاب کرد و به نام نامی او شروع به سخن کرد، عارف نامور شبستر می‌گوید: به نام آنکه جان را فکرت آموخت و به سه مطلب اشاره کرد، دقیق‌تر از آنچه فردوسی سرود. این می‌گوید: به نام کسی که جان را خرد، تفکر، فکرت آموخت. نه تنها خدا خالق جان است، نه تنها خدا خالق خرد است، بلکه رهنمود انسان به خرد و افاضه‌ی خرد به جان هم، به عهده خداست که دیگر کسی نگوید و مپندارد این جان را خدا آفرید، خرد را خدا آفرید ولی جان کوشید به خرد رسید، نه، این کشش و کوشش، این تعلیم و تعلم هم، مجرای فیض الله است « بنام آنکه جان را فکرت آموخت».
بنابراین سخن خدا از زبان بنده‌ی خدا شنیده می‌شود (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً). در بین بندگان خدا اوحدی از بندگان که احدی به آن پایه نمی‌رسد، رسول الله است، چه به تعبیر شیخ شبستر و عارف بنام جهان علم و حکمت: « ز احمد تا احد یک میم فرق است، (الله احد است و رسول الله احمد). همه عالم در این یک میم غرق است».
این رسول الله قبل از نماز شب، سحرگاهان، این آهنگ خدایی را می‌سرود و می‌گفت (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً) آنگاه به نماز شب می‌پرداخت. اول فکرت، و خردمند شدن، و موحد شدن،‌بعد عابد شدن، بطلان در هیچ گوشه راه ندارد در کارهای انسان هم‌راه ندارد (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً) اما بیگانه‌ای که از این مسیر بیرون است. تا فشار نبیند نه در حال ایستاده، نه در حال نشسته، نه در حال پهلو آرمیدگیش به یاد خدا نیست، وقتی دردی احساس کند رنجی را لمس کند آنگاه به یاد خداست، آنگاه به نام خداست. شما در سوره‌ی یونس ملاحظه می‌کنید مقابل این آیه را مطرح کرده که اگر عده‌ای گرفتار بشوند و دردی به آن‌ها برسد خدا را در حال پهلو بودن یا ایستاده یا نشسته می‌خوانند (دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً) (43) آنکه را درد بیدار می‌کند حس بیدار شدن، در او نیست. آنکه با درد بیدار می‌شود او اهل بیداری نیست آنکه با فکرت و محبت بیدار می‌شود او برای همیشه بیدار خواهد شد (الیس من نومک یقظة). علی (علیه‌السلام) (44)
امیدواریم توفیق بیداری به همه‌ی ما داده شود (و نعوذ بالله من سبات العقل) نه عقل بخوابد، نه فکرت بخوابد، نه جان بخوابد. خدا همه را بیدار کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی سجده، آیه‌ی 7.
2. سوره‌ی حدید، آیه‌ی 3.
3. سوره‌ی رعد، آیه‌ی 13.
4. سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 44.
5. سوره‌ی طه، آیه‌ی 50.
6. سوره‌ی هود، آیه‌ی 56.
7. سوره‌ی رعد، آیه‌ی 16.
8. سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 67.
9. سوره‌ی زمر، آیه‌ی 62.
10 و 11 و 12 و 13. سوره‌ی هود، آیه‌ی 56.
14. سوره‌ی علق، آیات 15 و 16.
15. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 38.
16 و 17. سوره‌ی انعام، آیه‌ی 38.
18. سوره‌ی قیامت، آیه‌ی 1.
19. سوره‌ی قیامت، آیه‌ی 36.
20 و 21 و 22 و 23. سوره‌ی سباء، آیات 7 و 8.
24. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 6.
25. سوره‌ی قیامت، آیات 37 الی 40.
26. مجمع البیان ج 10.
27. سوره‌ی طور، آیه‌ی 23.
28. سوره‌ی حجر، آیه‌ی 47.
29 و 30. سوره‌ی ص، آیات 27 و 28.
31. سوره‌ی یس، آیه‌ی 59.
32 و 33. سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 115.
34. سوره‌ی نجم، آیه‌ی 42.
35 و 36. سوره‌ی آل عمران، آیات 190 و 191.
37. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 152.
38 و 39. سوره‌ی فاطر، آیه‌ی 2.
40. سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 191.
41. سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 88.
42. سوره‌ی ص، آیه‌ی 27.
43. سوره‌ی یونس، آیه‌ی 12.
44. نهج‌البلاغة فیض‌الاسلام، صفحه‌ی 708.

منبع مقاله :
جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم






طبقه بندی: مقالات،  کتابخانه،  خدا شناسی ( توحید )،  معجزه های خدا،  ارتباط با خدا،  خدا و ادیان،  قران کتاب اسمانی،  اثبات وجود خدا،  احادیث و روایات،  نام های خداوند، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آذر 1395 توسط رحمان نجفی

 

نویسنده: آیت الله عبدالّه جوادی آملی




 
بحثی که از نظر قرآن کریم در پیرامون معاد مطرح شد اهمیت اعتقاد به قیامت، در تهذیب جان را به خوبی روشن کرد. یعنی تهآیب روح، که هدف والای رسالت پیامبران است، وقتی میسر است که انسان به قیامت معتقد باشد. اگر به آینده قطعی و ابدی مؤمن و معتقد باشد و به پاداش و کیفر و این که عمل زنده است و هرگز از جان انسان جدا نمی‌شود معتقد باشد این اعتقاد، نقش سازنده‌ای خواهد داشت چه این که فراموشی معاد یا بی‌اعتقادی به قیامت، زمینه‌ی هرگونه تباهی و تبهکاری را فراهم می‌کند درباره قیامت چند بحث مطرح شد. یکی تأثیر سازنده اعتقاد به قیامت در تربیت و تهذیب جان که تاحدودی این بحث گذشت یکی هم ادله وجود معاد که مقداری از آن‌ها در جلسات قبل بازگو شد بخش بعدی راجع به اشکالات مسئله‌ی معاد است که باید مطرح گردد و پاسخ آن‌ها از نظر قرآن کریم بیان شود در خلال نقل ادله قیامت و حقانیت معاد اشاره شد که قرآن کریم چند دلیل بر ضرورت معاد و قطعیت قیامت اقامه می‌کند. از جمله برهان حرکت، برهان حقیقت، برهان حکمت، برهان عدالت، برهان تجرد روح و سلسله‌ی براهین دیگری است که یکی پس از دیگری به خواست خدا به آن‌ها اشاره خواهد شد برهان حرکت، چنین تقریر شد که حرکت بی‌هدف نخواهد بود، زیرا حرکت خروج از قوه به فعل است، و بدون سمت و جهت نخواهد بود پس هدف برای حرکت ضروری است. جهان طبیعت یک واحد سیال بیش نیست که به سوی هدف معین در تکاپو و کوشش است بنابراین برای جهان طبیعت که سیال و متحرک است هدف داشتن و نیز به آن هدف معین رسیدن ضروری است. ممکن است یک موجود متحرک در اثر برخورد با مزاحم، به هدف نرسد، ممکن است یک شیء در اثر اصابت مانع، از قوه به فعلیت بیرون نیاید، ولی کل جهان طبیعت که یک واحد سیال است نه از درون مانعی برای او هست نه از بیرون آسیبی به او می‌رسد. مانع درونی ندارد زیرا یک واحد سیال است این واحد سیال هماهنگ به سمت هدف در تکاپو و کوشش است دیگر فرض ندارد این یک واحد حقیقی جلوی راه خود را ببندد در حرکت‌های پراکنده این فرض راه دارد مثلاً شکوفه‌ای که می‌کوشد میوه شود، در راه رسیدن به میوه شدن هست، ممکن است با بارانی که در حرکت است یا تگرگی که در راه است برخورد کند و آن تگرگ نگذارد این شکوفه شکفته شده میوه شود. ممکن است گیاهی که در راه رشد است زیر پای عابری له شود. ممکن است حیوانی که در مسیر تکامل است در رهگذر سیل خروشان قرار بگیرد و به کام دریا فرو برود. این‌گونه از برخوردهای زیان‌بار و آسیبی در حرکت‌های موضعی هست. ممکن است یک متحرک در اثر آسیب‌پذیری به مقصد نرسد، ولی اگر کل جهان طبیعت یک واحد حقیقی شد و این واحد در تلاش و کوشش بود که به هدف معین خود برسد دیگر مانعی فرض ندارد که جلوی رشد او را بگیرد. پس موانع درونی برای جهان سیال فرض ندارد، اما موانع بیرونی چون بیرون از این جهان سیال هرچه هست به فرمان خدا مدبر این جهان سیال است، فیض آن‌ها برای رشد همین جهان طبیعت خواهد بود. راهنمایی و رهنمود آن‌ها برای پرورش همین واحد حقیقی اعمال می‌شود دیگر ممکن نیست آن‌ها که در طول علل فاعلی هستند و آن‌ها که مجاری فیض پروردگارند، جلوی رشد جهان طبیعت را بگیرند خلاصه چون جهان طبیعت یک واحد سیال است و سیلان و حرکت بدون هدف نخواهد بود پس هدف داشتن جهان طبیعت ضروری است و چون نه از درون جهان مانعی متصور است و نه از بیرون آن مزاحمی فرض می‌شود رسیدن این جهان سیال و متحرک به آن هدف معین ضروری خواهد بود. یعنی هم هدف داشتن برای جهان متحرک قطعی است و هم به مقصد رسیدن برای جهان ضرورت دارد، لذا قرآن کریم که مبین همه‌ی این معارف است درباره‌ی قیامت می‌گوید: آن روز که پایان جهان طبیعت و روز آخر و دار قرار و آرام است که این جهان ناآرام با رسیدنش به آن موطن، آرام و ثابت می‌شود حتمی و ضروری خواهد بود (لاَرَیْبَ فِیهِ) در تحققش شکی نیست یعنی ضروری‌التحقق است یقیناً قیامتی هست و برای مجموعه‌ی نظام آسمان و زمین هم مدت و اجل معین قائل است که این متحرک با سپری شدن این اجل و به سر آمدن این مدت به آن هدف می‌رسد چه این که تعبیراتی نظیر این که: (أَیَّانَ مُرْسَاهَا) این کشتی طبیعت کی لنگر می‌اندازد؟ این کشتی پرخروش جهان سیال، کی آرام می‌شود؟ نشان می‌دهد که قیامت به منزله‌ی لنگرگاه کشتی طبیعت است، معاد جای آرامش جهان سیال است. حق باید ظهور کند زیرا در جهان طبیعت، هم باطل است و هم حق. و این اختلاف‌هایی که بین صاحب‌نظران و اندیشمندان و بین صاحبان مکتب‌های گوناگون است نمی‌شود همه‌ی این عقاید و آراء باطل باشد و نمی‌شود همه‌ی این‌ها حق باشد. زیرا مناقض یکدیگرند و دو طرف تناقض یکی حق است و دیگری باطل پس قطعاً روزی و موطنی باید باشد که به عمر این اختلاف‌ها خاتمه داده شود و معلوم گردد که در بین این هفتاد و دو ملت، آن ملت و امتی که راه حقیقت را طی کرد کدام است و چیست و کیست و آن‌ها که حقیقت را ندیدند و راه افسانه زدند کیانند و صاحبان چه مکتب‌هایی هستند؟ یک چنین روزی در پیش است چه این که اختلاف‌های نفاق افکنی که بین درون و بیرون افراد هست و دوچهرگی و دوگانگی درون و بیرون هم باید خاتمه یابد. روزی در پیش هست که انسان در آن روز یک چهره خواهد داشت نه دو چهره درون و بیرونش روشن و آشکار می‌شود. ظاهر و باطنش یکنواخت خواهد شد (یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ) (1) رازهائی را که نهفته داشت آشکارا می‌گوید: (لاَ یَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِیثاً) (2) در آن روز سخنی را کتمان نمی‌کند.
هم اختلاف درون و بیرون افراد برطرف می‌شود هم به تضارب نظرها و نبرد مکتب‌ها پایان داده می‌شود و هم هرگونه داوری‌های باطل برطرف خواهد شد. روز ظهور حق است (ذلِكَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى‏ رَبِّهِ مَآباً) (3) که این هم بحثش گذشت. برهان سوم، برهان حکمت است. برهان حکمت حد وسطش این است که چون خدا حکیم است و حکیم کار باطل و بیهوده نمی‌کند، پس خدا کار یاوه و بیهوده نخواهد کرد. این جهان که کار خداست بیهوده نیست، مقصدی دارد و مقصودی را تعقیب می‌کند. در برهان حکمت باید این دو مطلب از یکدیگر جدا شود که خدا بی‌نیاز محض است برای هدف کار نمی‌کند ولی چون حکیم است از حکیم کار بی‌هدف صادر نخواهد شد. این دو معناست که باید در تشریح برهان حکمت از یکدیگر جدا شود. اول اینکه خدا کاری را برای مقصد و هدف نمی‌کند دوم اینکه از خدا کار بی‌مقصد و هدف صادر نمی‌شود. یعنی فاعل هدف ندارد، گرچه برای فعل هدف ضروری است یعنی خدا مقصد ندارد گرچه برای جهان، داشتن مقصد ضروری است. اما اینکه خدا مقصد و هدف ندارد، چون معنای مقصد داشتن و هدف‌دار بودن این است که یک فاعل، کمالی را فاقد است و مطلوبی را واجد نیست، می‌کوشد در پرتو کارش به آن مقصد برسد و به آن کمال نائل شود. کار رابط بین فاعل و هدف است که فاعل به توسط کارش به آن کمال و هدف نائل می‌شود. این معنای هدف داشتن فاعل است. ولی اگر فاعل، خود عین کمال محض و کمال نامحدود بود، کمالی جدا از این فاعل فرض نمی‌شود که این فاعل فاقد آن باشد و دیگر ممکن نیست آن فاعل کاری را انجام بدهد که بخواهد به توسط آن عمل به کمال برسد و به توسط آن کار به هدف نائل بشود، لذا اگر فاعل کمال محض بود هدفی جدا از خود نخواهد داشت و کاری را برای رسیدن به هدف نمی‌کند. این یک اصل قرآنی است که خداوند از این اصل چنین تعبیر می‌کند: (إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ) (4) خدا از هرچه در جهان‌ها است بی‌نیاز است او بی‌نیاز محض است. اگر خدا غنی محض است و بی‌نیازی عین ذات اوست، کمبودی ندارد تا با عمل، کمبودیش را ترمیم کند و به هدف برسد. و اما اینکه چون حکیم است کار بی‌هدف از او صادر نمی‌شود برای آنست که حکمت خداوند منشأ کار او است. اگر حکمت منشأ یک عمل شد آن عمل دارای نظام خاص و هدف مخصوصی است. کار بی‌نظم یا بی‌هدف از حکمت ناشی نمی‌شود، کار بی‌مقصد و عمل بی‌مقصود از حکیم صادر نخواهد شد. لذا قرآن درباره‌ی اصل دوم می‌گوید من پری و انسان را نیافریدم مگر برای عبادت (مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ) (5) یعنی آفرینش جن و انسان برای پرستش است که این‌ها به کمال برسند باید با آیات قرآن این دو مطلب اثبات بشود.
1- خدا بی‌نیاز محض است و کاری را برای هدف نمی‌کند که خودش به آن هدف برسد که آن هدف فاعل باشد.
2- خدا چون حکیم است از او کار بی‌هدف صادر نمی‌شود که جهان یاوه باشد.

 این دو مطلب را باید از قرآن کریم استنباط کنیم اما این که خدا حکیم است و از حکیم کار بیهوده صادر نمی‌شود فرمود: (و ما کنا لاعبین ما اهل لعب) و بازیچه و بازیگر نیستیم ما جهان را بازیچه نیافریدیم، ما جهان را بی‌مقصد نساختیم یعنی جهان بی‌مقصد از خدا صادر نخواهد شد. در چند جای قرآن به این اصل دینی اشاره کرد یکی در سوره‌ی انبیا است فرمود: (وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ) (6) ما آسمان و زمین و آنچه در این منظومه کیهانی هست به عنوان یک بازیگر و بازیچه‌ساز نیافریدیم، یعنی جهان بازیچه نیست، عالم لهو و لعب نیست جهان طبیعت بازیچه و بی‌مقصد نیست. در تعبیرات دیگر فرمود: ما آسمان و زمین را باطل نیافریدیم و بی‌مقصد خلق نکردیم. باز فرمود: ما آسمان و زمین را جز به حق نساختیم در سوره‌ی صاد فرمود: (وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً) (7) این نظام بی‌هدف نیست این پندار باطل کافران است که می‌گویند جهان هستی همین دنیاست و بس و این زندگی و مرگ پایان می‌پذیرد، انسان با مردن نابود می‌شود، جهان به سمت نابودی حرکت می‌کند. این پندار باطل بی‌اعتقادان به معاد است (ذلِكَ ظَنُّ الَّذِین كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ) (8) بنابراین چون خدا حکیم است، از حکیم کار یاوه و بی‌هدف صادر نمی‌شود. و اگر خداوند در قرآن کریم دنیا را به عنوان لهو و لعب می‌داند، و می‌فرماید حیات دنیا لهو است و لعب و مانند آنست (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ) (9) که دنیا را به پنج مرحله تقسیم می‌کند: اول بازیچه است بعد سرگرمی است بعد انس به زینت است بعد فخرفروشی‌های باطل است بعد تکاثر و انباشته کردن ثروت یا داشتن فرزندان و نفرات زیاد که دنیا به حسب اختلاف سنین افراد از کودکی تا سالمندی در این پنج مرحله خلاصه می‌شود. اگر می‌فرماید دنیا لعب است برای اینست که دنیا غیر از جهان طبیعت است. اگر قرآن دنیا را بازیچه می‌داند، نه یعنی اختران آسمان بازیچه‌اند، نه یعنی زمین و معادن زمین لهوند، نه یعنی دریا و حیوانات دریایی بازیچه‌اند، نه یعنی انسان و افکار محققانه انسانی بازیچه است، نه یعنی هوا و موجودات جوی بازیچه‌اند، این‌ها دنیا نیستند بلکه این‌ها آیات الهی و نشانه اسرار خدائی هستند. دنیا آن قراردادهای خاص اعتباری است که برای نظم امور زندگی مقرر می‌شود که چه کسی رئیس باشد چه کسی عضو باشد چه کسی دارای مقام باشد، این مال، مال چه کسی باشد، چگونه مالک بشویم، چگونه منتقل بکنیم چگونه بهره‌برداری بکنیم این‌ها از عناوین و مفررات اعتباری دنیاست پس دنیا نه یعنی ستاره و دریا و گیاه که این‌ها آیات الهی‌اند و مظهر جمال و جلال حقند، نشانه‌ی لطف حقند، سراسر حکمت‌اند و تسبیح‌گوی حقند، سراسر مجرای فیض حقند و آئینه‌دار حقند. این‌ها دنیا نیستند. دنیا آن قراردادهای خاص است که برای نظم زندگی برنامه‌ریزی می‌شود و انسان فریب همان برنامه‌های اعتباری را می‌خورد این فخرها و این داشتن‌ها، این خیال‌بافی‌ها و خیال‌زدگی‌ها (که انسان دلباخته دنیا به تعبیر لطیف قرآن مختال است یعنی خیال‌زده، می‌باشد) این پیوندهای اعتباری و قراردادی دنیاست این است که انسان گاهی با همین پیوندها کشت و زرع خوب دارد گاهی در همین پیوندها فرو می‌رود که: (الدنیا مزرعة الاخرة) (10) دنیا بازیچه است نه آسمان و زمین، دنیا لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر است نه دریا و صحرا، دنیا جز فریب کار دیگری ندارد. دار غرور است نه آسمان و زمین، آسمان مجلای حق، و زمین مرآت حق، و صحرا و دریا نشان دهنده‌ی جلال و جمال حق، و انسان و فرشته‌ها و موجودات دیگر، نشان‌گر قدرت حقند. بنابراین از خدای حکیم کار یاوه صادر نمی‌شود. انسان یاوه نیست، پندارهای باطل او یاوه است. انسان بیهوده نیست فخرفروشی‌های او دنیا و بازیچه و بیهوده است. در سوره‌ی قیامت جریان هدف‌داری انسان را بیان کرد، فرمود: (أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدىً) (11) انسان می‌پندارد بی‌هدف و رها و یاوه است هرگز چنین نیست. خدای حکیم کار بیهوده نمی‌کند، از مبدء حکمت کار بی‌هدف صادر نمی‌شود. پس اگر فرمود: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ) (12) یعنی جن و انس را جز برای عبادت نیافریدیم یعنی انسان هدفی جز عبادت ندارد. نه اینکه من هدفی دارم و آن معبود شدن است. این که کار خدا هدف دارد یک اصل است. و اما اصل دیگر این است که خدا کاری را برای هدف نمی‌کند. خدا کاری را برای اینکه به مقصد برسد نمی‌کند، چون او مقصود کل است، او صمد است. (اللَّهُ الصَّمَدُ) که کاروان هستی به سوی او بار بسته‌اند او مصمود و مقصود همه است، او روا کننده‌ی نیاز نیازمندان است او مقصدی غیر از خود ندارد و مقصودی جز او نخواهد بود، که او کاری را برای نیل به آن مقصد و رسیدن به آن مقصود انجام بدهد. لذا خداوند از بیان موسی کلیم (سلام الله علیه) نقل می‌کند (وَقَالَ مُوسَى‏ إِن تَكْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ) (13) فرمود: اگر شما و همه‌ی مردم روی زمین کافر شوید، به هیچ جا آسیبی نمی‌رسد. چون خدا ذاتاً بی‌نیاز است. اگر بشر عبادت نکرد و کافر شد خودش به هدف نرسید، نه این که خدا به مقصد نائل نشد، چون خدا بی‌نیاز محض است و بی‌نیاز محض، خود، هدف است و دیگر هدفی ندارد، چون مقصود کل است دیگر مقصدی ندارد. اگر همه‌ی جوامع بشری کافر شدند خودشان به هدف نرسیدند نه این که خدا به مقصد نائل نشد، نه این که خدا مقصودی داشت و به او نرسید، (إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ) تمام نعم از ناحیه حق است. پس او محمود است. تمام ثناها و ستایش‌ها مال اوست. تمام کمال که موجب حمد و ثنا است از ناحیه‌ی خداست، فرض ندارد که خدا به هدف نرسد، چون هدف محض دیگر هدفی نخواهد داشت در آیه دیگر قرآن می‌گوید: (إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ) (14) خدا نه تنها از عبادت‌های انسان غنی است بلکه در کل جهان آفرینش از هرچه فرض بشود ذاتاً بی‌نیاز است. آن مبدئی که غنی محض است درباره‌ی او نیاز فرض ندارد، بنابراین برهان حکمت برای اثبات معاد اینست که: گرچه خدا بی‌نیاز است و مقصدی ندارد ولی از خدای حکیم کار بی‌هدف صادر نمی‌شود. و این جهان هدفی دارد که با رسیدن به آن آرام می‌شود. انسان مقصودی دارد که با نیل به آن کامل می‌شود. مقصد انسان در جهان دنیا نیست این جهان که با مرگ و زندگی‌های همگون و مشابه تکرار می‌شود این جهانی که حق و باطلش در هم مخلوط است، زشت و زیبایش در کنار هم است، نشاط و اندوهش همراه هم است، سلامت و بیماریش در آغوش هم است، اشک و خنده‌اش با هم است، نمی‌تواند مقصود و هدف باشد؛ بلکه آنجا که حیاتش مرگ ندارد، آنجا که نشاطش اندوهی ندارد، آنجا که سلامتش بیماری ندارد. آنجا که سازش و صلح و صفایش تیرگی و دشمنی و کینه‌توزی ندارد، آنجا که حسن محض و زیبای صرف است و بدی و زشتی را در آنجا راه نیست، آن معاد و بهشت سعادت است انسان برای رسیدن به یک چنین موطنی آفریده شده است. و به سرای آن موطن و آن موقف آفریده شده است این برهان حکمت اختصاصی به جامعه‌ی انسان ندارد. معاد را برای کل جهان آفرینش ثابت می‌کند. چه این که برهان حقیقت، برای همه‌ی جهانیان هدف قائل بود، و قیامت را برای کل جهان آفرینش اثبات می‌کرد، ولی برهان حرکت، قیامت را تنها برای جهان متحرک و مادی اثبات می‌کرد، اگر موجودی بالاتر از ماده و مادی باشد، همانند فرشتگان کامل و ارواح عالیه، اثبات معاد برای آن‌ها با برهان حرکت صحیح نیست بلکه برهان دیگر از براهین یاد شده و مانند آن‌ها لازم است و از طرف دیگر معاد به مرحله لقاءالله را با برهان حرکت نمی‌توان ثابت کرد. ولی با برهان حقیقت یا با برهان حکمت می‌شود حشر به معنای لقاءالله را هم تثبیت کرد. خلاصه برهان حکمت این دو مطلب را تفهیم کرد که خدا بی‌نیاز است و مقصودی ندارد، ولی جهت و هدف برای جهان ضروری است. برای جهان هدف و قیامت داشتن قطعی خواهد بود. بر این اساس، خدای متعال چون بی‌نیاز محض است هرگز کاری را برای رسیدن به هدف و مقصد انجام نمی‌دهد. خواه در این آفرینش و کار، مقصدش این باشد که خود سودی ببرد و طرفی ببندد، یا مقصودش این باشد که به دیگران نفع برساند. همان‌طور که خدا جهان را خلق نکرد تا سودی ببرد، جهان را هم نیافرید تا جودی بکند. کار خدا «تا» برنمی‌دارد. هدف برای فاعلی که غنی بالذات است فرض ندارد. خدا عالم را نیافرید تا سودی ببرد، و همچنین جهان را خلق نکرد تا بر بندگان جودی کند زیرا اگر این «تا» هدف فاعل باشد، یعنی خدا این کار را کرد تا به این هدف برسد، معنایش این است که اگر بر بندگان جودی نکند ناقص است، می‌خواهد جودی به بندگانش برساند که از راه اعطاء خیر به آنان کامل بشود. مثل انسان متمکن که خود از ساختن یک خانه یا بیمارستان نفعی نمی‌برد خانه را برای خود نمی‌سازد ولی این خانه را ساخت تا مستمندی در آن خانه سکونت داشته باشد، و دیگری از این خانه نفعی برد. این شخص متمکن که خانه را ساخت، گرچه برای این نساخت که خود سودی ببرد، ولی برای این ساخت که جودی نسبت به دیگران بکند. این متمکن اگر این خانه را نسازد و این جود و خیر را نسبت به دیگران نکند، ناقص است. می‌خواهد با این عمل از نقص بخل برهد و به کمال جود برسد،‌ می‌خواهد با این عمل نقصش را ترمیم کند، و دست کوتاهش را به هدف برساند. که اگر جودی نکند ناقص است، با خیر رساندن و جود کردن به هدف و کمال نائل می‌شود. خدای متعال که بی‌نیاز محض است چنین نیست که اگر خیری نرساند و جودی نکند ناقص است، و با این خیر رساندن و آن جود کردن به کمال می‌رسد، هرگز! پس باید گفت که من نکردم خلق تا سودی کنم. نه برای خود نه برای بندگان چون: (إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ) (15) اما چون حکیم است جهان را آفرید تا آفرینش به مقصد برسد. در برهان حرکت جهان هدف دارد و این جهان یک واحد حقیقی است و مزاحمت و درگیری در این واحد فرض ندارد و این جهان سیال هم که هدف دارد یقیناً به هدف می‌رسد، لذا قیامت روزی است که: (لاَ رَیْبَ فِیهِ) تردیدی در وقوعش نیست. در برهان حکمت هم این دو مطلب هست، یعنی جهان از خدای حکیم صادر شد، بی‌هدف نیست و یقیناً هدف دارد، خواه ما قائل به حرکت جوهری باشیم یا نه چون حد وسط در این برهان «حکمت» است، و آنجا هم که حرکت نیست این برهان جاری است. برهان حکمت، برای ضرورت معاد، در سطح مجردات هم جاری است، برخلاف برهان حرکت. علی ‌ای حال چون جهان از خدای حکیم صادر شد یقیناً هدف دارد و بیهوده نیست. و چون هیچ مانعی از رسیدن جهان واحد و هماهنگ به هدف فرض ندارد، نه از درون نه از بیرون از درون مانعی نیست چون یک واحد حقیقی است که دارای هدف است، و از بیرون هم مانعی نیست زیرا بیرون از این جهان چیزی غیر از جهان‌آفرین و خدای جهان‌ساز، نیست که در اثر حکمتش جهان خلقت حکیمانه طرح‌ریزی شد. و برای هر فعلی هدفی، و برای آن هدف، هدفی تا سلسله‌ی اهداف به آن هدف نهائی‌شان برسند. یک چنین واحد هدفی، از الله حکیم صادر شد و غیر از جهان، جز الله موجود دیگری نیست، پس مانعی فرض ندارد بنابراین مزاحمت و درگیری راه ندارد که نگذارد این جهان که حکیمانه صادر شد و بر مدار حکمت تنظیم شد و هدف داشتنش یقینی است به هدف نرسد. با توجه به این دو امر، تعبیر بلند قرآن کریم این است که قیامت (لاَ رَیْبَ فِیهِ) یعنی نه تنها ممکن است خدا دوباره مرده‌ها را زنده کند، نه تنها می‌شود که عالم معادی داشته باشد. نه تنها ممکن است بلکه ضروری است چون خدا وعده داد و خلف وعده نمی‌کند، لذا معاد یقینی است، (لاَ رَیْبَ فِیهِ) است هیچ تردیدی نیست که معاد حق است، هیچ شکی نیست که قیامت ضروری است. هیچ شکی در ضروری و قطعی بودن قیامت نیست، (لاَرَیْبَ فِیهِ) است چه این که در برهان حقیقت هم به این نکته اشاره شد که همان‌طوری که قیامت (لاَ رَیْبَ فِیهِ) است یعنی متعلق شک نیست، نمی‌شود در حقانیت قیامت و اصل وقوع آن تردید کرد، آن روز ظرف شک هم نخواهد بود (لاَ رَیْبَ فِیهِ) در آن روز، چون حق ظاهر می‌شود جا برای شک و اشتباه نیست، زیرا شک در صورتی است که یک چیز حق باشد و چیز دیگر باطل، یک فرد ثالثی مشکوک است که آیا از قسم حق است یا از قسم باطل. اگر جایی باطل نیست شک هم نیست، اشتباه هم نیست، زیرا اشتباه برای آن است که ما شبیه حق را حق می‌پنداریم. اگر حق ظاهر می‌شود و هرگز جا برای باطل نیست قهراً زمینه هم برای شک و تردید نخواهد بود. لذا قیامت (لاَ رَیْبَ فِیهِ) است یعنی شک‌بردار نیست. و آنچه که از لحاظ تهذیب نفس مهم است یاد قیامت است. بیان مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب روحی و ارواح العالمین له الفداء فرمود: (ذهب المتذکرون و بقی الناسون او المتناسون)(16) فرمود آن‌ها که به یاد خدا و قیامت بودند رفتند و این‌ها که یاد خدا و قیامت را فراموش کردند یعنی فراموششان شد یا عمداً فراموش می‌کنند ماندند کسانی که یاد قیامت در جانشان عجین شد به یاد معاد بودند رفتند این‌ها که به یاد قیامت نیستند ماندند. در بین یاران رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستانی را که همواره به یاد قیامت بودند از دست دادیم و فعلاً با کسانی بسر می‌بریم که قیامت را از یاد بردند. خدا وقتی ابراهیم خلیل و سایر انبیاء عظام را می‌ستاید می‌گوید: (إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) (17) چون این‌ها به یاد قیامت بودند ما آن‌ها را جزء بندگان مخلص کردیم. امیدواریم یاد قیامت در دل‌های همه ما زنده شود و خدای متعال این بحث‌ها و گفتن‌ها و شنیدن‌ها را بعد از پذیرش و قبول به عنوان بهترین هدیه به ارواح طیبه و تابناک انبیا و اولیای الهی و ارواح تابناک شهدای انقلاب شکوهمند اسلامی، که در پرتو شهادت و برکت خون‌های آن‌ها این مسائل مطرح می‌شود اهدا بفرماید. غفرالله لنا و لکم.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره‌ی طارق، آیه‌ی 9.
2. سوره‌ی نساء، آیه‌ی 42.
3. سوره‌ی نبأ، آیه‌ی 39.
4. سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی 6.
5. سوره‌ی ذاریات، آیه‌ی 56.
6. سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 16.
7. سوره‌ی ص، آیه‌ی 27.
8. سوره‌ی ص، آیه‌ی 27.
9. سوره‌ی حدید، آیه‌ی 20.
10. کنوز الحقایق، جلد 1 / صفحه 133 (حدیث نبوی).
11. سوره‌ی قیامت، آیه‌ی 36.
12. سوره‌ی ذاریات، آیه‌ی 56.
13. سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی 8.
14. سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی 6.
15. سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی 6.
16. نهج‌البلاغه‌ی فیض، صفحه‌ی 573.
17. سوره‌ی ص، آیه‌ی 46.

منبع مقاله :
جوادی آملی، عبدالّه؛ (1366)، تفسیر موضوعی قرآن (جلد 2)، بی‌جا، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم




طبقه بندی: مقالات،  کتابخانه،  خدا شناسی ( توحید )،  معجزه های خدا،  ارتباط با خدا،  خدا و ادیان،  قران کتاب اسمانی،  اثبات وجود خدا،  احادیث و روایات،  نام های خداوند،  راهنما شناسی ( نبوت )،  فرجام شناسی ( معاد )، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1395 توسط رحمان نجفی
(تعداد کل صفحات:41)      1   2   3   4   5   6   7   ...