تبلیغات
 
پایگاه توحید* معاد *نبوت*قران

نویسنده: دکترعبدالحسین خسروپناه



 

اثبات توحید در حاکمیت، مالکیت و ولایت

حکومت به معنای سلطه، و حاکم به معنای صاحب سلطه و قدرت است که می خواهد به نظم امور بپردازد. هر حاکمی، یک گونه ولایت دارد که بر اساس آن درباره اموال و نفوس مردم تصمیم می گیرد و دستور می دهد. وقتی خالقیت و ربوبیت حق تعالی ثابت شد، طبق برهان عقلی، جز خدای سبحان، احدی حق حاکمیت بر انسان ها را ندارد؛ زیرا همه انسان ها از این جهت یکسان اند؛ پس حق حاکمیت و مالکیت فقط از آن خدا و کسانی است که از ناحیه او مأذون باشند. خداوند متعال در قرآن می فرماید: « إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ‌ »؛ (1) « حکومت، جز از آن خدا نیست، فرمان داده است که فقط او را بپرستید. این آیین استوار است، ولی بیش تر مردم نمی دانند. » همچنین می فرماید: « قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ »؛ (2) بگو، بارالها مالک حکومت ها تویی؛ تو هستی که به هر کس بخواهی حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می دهی و به هر کس بخواهی ذلت؛ تمام خوبی ها به دست توست؛ زیرا تو بر هر چیزی قادری. و نیز « وَاللهُ یُوتِی مُلکَهُ مَن یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ »؛ (3) خداوند ملکش ( حکومتش ) را به هر کس که بخواهد می بخشد و خداوند (احسانش) وسیع، و (او) آگاه است. و « ذلِکُمُ اللهُ رَبُّکُم لَهُ المُلکُ وَالَّذینَ تَدعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَملِکُونَ مِن قِطمِیر »؛ (4) کسانی را که جز او می خوانید، حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالکیت ندارند. و « یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوَی »؛ (5) ای داوود، ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم به حق داوری کن و از هوی و هوس بپرهیز. و « وَ مَن لَم یَحکُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ فَأُولئِکَ هُمُ الکَافِرُونَ »؛ (6) هر کس به احکامی که خدا نازل کرده است حکم نکند، کافر است. و « وَمَن لَم یَحکُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ فَأُلئِکَ هُمُ الفَاسِقُونَ »؛ (7) هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند، فاسق است. و « أَفَغَیرَ اللهِ أبتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنزَلَ إِلَیکُمُ الکِتابَ مُفَصَّلاً وَالَّذینَ آتَینَاهُمُ الکَتابَ یَعلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِن رَبِّکَ بِالحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ المُمتَرِینَ »؛ (8) آیا غیر خدا را به داوری بجوییم؛ در حالی که اوست که این کتاب آسمانی را، که تفصیل امور است، به سوی شما فرستاده است؛ و کسانی که به آن ها کتاب آسمانی داده ایم، می دانند این کتاب، به حق از طرف پروردگارت نازل شده است؛ بنابراین، از تردیدکنندگان مباش. « وَ مَن لَم یَحکُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ فَأُلئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ »؛ (9) و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده است حکم نکند، ظالم است.
جمع بندی آیات پیش گفته این است:
1. حاکمیت، مختص حق تعالی است؛ زیرا ولایت بر جان و مال، و خالقیت و تدبیر، فقط از آنِ اوست.
2. حکومت بر دو نوع تکوینی (تدبیر جهان آفرینش) و تشریعی تقسیم می شود. از آیه 40 سوره یوسف، حکومت تشریعی، و از آیه 26 سوره آل عمران، حکومت تکوینی به دست می آید.
3. با این که حکومت، حقّی است که بالذات به خداوند اختصاص دارد، ولی نباید پنداشت که او همیشه به طور مستقیم به اداره امور بندگان می پردازد؛ بلکه کسانی که از طرف او مأمور می شوند که اداره امور را به اذن و رضایت الهی تحقق بخشند. آیه 26 سوره « ص » که درباره حضرت داوود است به این مطلب اشاره دارد. پس سخن خوارج که می گفتند: « اِن الحُکمُ اِلّا للهِ لا لَکَ و لا لاِصحابِکَ » (10) ناتمام است و امام به دنبالش فرمود: سخن آن ها، حق و صحیح است؛ ولی برداشتِ باطلی از آن اراده کرده اند.
4. حکومت و دولت، از پدیده های اجتناب ناپذیر جوامع بشری است و نمی توان آن را از قاموس حیات بشری حذف کرد.
5. آیاتی که بر توحید در حاکمیت و تشریع و قانون گذاری دلالت می کنند، تدوین و تقنین حقوق و قوانین بشری را به خداوند و کسانی که از طرف خدا مأذون هستند، اختصاص داده، عدول از احکام الهی را به ظلم و فسق و کفر انتساب می دهند؛ مانند آیات 44 و 45 و 47 سوره مائده و آیه 26 سوره ص و ...
6. در بعضی آیات، حکم الهی محور حل نزاع و اختلافات دانسته شده است؛ مانند: « وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ‌ »؛ (11) در هر چیزی که اختلاف دارید، حکم و داوری اش از آن خداست. این است خداوند، پروردگار من، بر او توکل کرده ام و به سوی او باز می گردم.

اثبات توحید عبادی

یکی از مهم ترین وظایف انبیاء دعوت آدمیان به پرستش خدای یکتا و نفی پرستش هر موجود دیگری بوده است. توحید عبادی، یک نوع توحید عملی است و به معنای این است که پرستش فقط به حق تعالی اختصاص دارد و هیچ کس دیگری شایسته آن نیست؛ زیرا پرستش، به معنای انجام عملی است در مقابل یک موجود، به قصد آن که آن موجود، الله، رب یا مستقل در تأثیر باشد؛ پس علی رغم آنچه که برخی تصور کرده اند، صرف خضوع و خشوع و متوسل شدن به غیر، عبادت نیست؛ زیرا در غیر این صورت، آن جا که حق تعالی پیامبر را به خضوع در برابر مؤمنان فرا می خواند، یا سایر انسان ها را به خضوع در مقابل پدر و مادر دعوت می کند و یا ذلول و نرم بودن را از ویژگی های مؤمنان می شمارد، ترغیب به شرک و بت پرستی محسوب می شود؛ در حالی که چنین نیست. آیات مربوط به توحید عبادی فراوان اند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم: « وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ »؛ (12) در میان هر امتی، پیامبری برانگیختیم که خدا را بپرستند و از هر معبودی جز خدا بپرهیزید. و همچنین « وَمَا أَرسَلنَا مِن قَبلِکَ مِن رَّسُول إِلَّا نُوحی أَنَّهُ لَا إِلَه إِلَّا أَنَا فَاعبُدُونِ »؛ (13) پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم؛ مگر این که به او وحی کردیم که جز من معبودی نیست و مرا بپرستید. و نیز « قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً »؛ (14) بگو ای اهل کتاب، بیایید کلمه ای را که میان ما و شما یکسان است، بپذیرید؛ و آن این است که جز خدا را نپرستیم و برای او شریکی قرار ندهیم. و « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لاَ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ‌ »؛ ای بنی آدم، آیا من با شما عهد نکرده ام که شیطان را پرستش نکنید؛ زیرا او دشمن آشکار شماست و مرا بپرستید؟ این است صراط مستقیم. » و « وَاعبُد رَبَّکَ حَتَّی یَأتِیَکَ الیِقینُ »؛ (16) « پروردگارت را عبادت کن تا یقین به تو برسد. و « وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعبُدُوا اللهَ مُخلِصینَ لَه الدّیِنَ حُنَفاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دِینُ القَیِّمَةِ »؛ (17) به آن ها دستور داده نشده، مگر این که خدا را با کمال اخلاص عبادت کنند و نماز برپای دارند و زکات را ادا کنند. این، دین استوار است. و « یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ‌ »؛ (18) ای بندگان من که ایمان آورده اید، زمین من وسیع است، تنها مرا بپرستید.
بعد از بیان آیات الهی، توجه به پیام های قرآنی ذیل، ضروری است:
1. توحید عبادی، اصل مسلّم میان همه فرق اسلامی است. هرچند گروهی از اشاعره و معتزله در باب توحید صفاتی و افعالی به بیراهه رفته اند، ولی در این باب احدی به مخالفت نپرداخته است.
2. شرک در عبادت به دو نوع خفی و جلی تقسیم می شود. پرستش غیر خداوند از جانب بت پرستان شرک آشکار است و انسان را از نظر کلامی مشرک می سازد و شرک خفی عبارت است از تملق ها، چاپلوسی ها و استمداد از دیگران، بدون توجه و عنایت به حق تعالی. این عملکردها انسان را از نظر اخلاقی مشرک می سازد، نه از نظر کلامی؛ لذا احکام فقهیِ شرک بر او بار نمی شود.
3. راغب در مفردات می گوید: عبادت در لغت به معنای اظهارِ نهایت خضوع است و عبد نیز دارای سه معناست:
الف) بردگانی که خرید و فروش می شوند.
ب) عبد به معنای خلق.
ج) عبد به معنای کسانی که در مقام عبادت و خدمت باشند.
عبادت در اصطلاح، عبارت است از: انجام عملی در مقابل یک موجود، که الله، رب و یا مستقل در تأثیر دانسته شود؛ یعنی عملی که از اعتقاد به الوهیت فرد سرچشمه می گیرد. این تعریف از آیات قرآن نیز استفاده می شود: « یَا قَومِ اعبُدُواللهَ مَالَکُم مِن إِلَه غَیرُهُ »؛ (19) ای قوم من خدا را بپرستید. برای شما جز او خدایی نیست. و « إِنَّ اللهَ رَبِّی وَ رَبُّکُم فَاعبُدُوهُ هذَا صِراطٌ مُستَقیمٌ »؛ (20) خداوند صاحب من و شماست؛ پس او را بپرستید. این است راه مستقیم.
از این آیات چنین بهره می بریم که عبادت، عملی است که برای موجودی، به قصد الوهیت یا ربوبیت او انجام می گیرد.
4. از تعریف مذکور، چند نتیجه می توان به دست آورد: نخست آن که، برخلاف آنچه وهابی ها گمان کرده اند، تمسک به اسباب طبیعی و غیرطبیعی شرک نیست؛ زیرا نظام آفرینش بر مبنای قانون علت و معلول استوار شده است و اگر کسی معلولی را بخواهد، به ناچار به علت آن روی می آورد؛ گرچه حق تعالی علت العلل و مدبّر و خالق تمام نظام آفرینش است. قرآن نیز به استعانت به صبر و صلوه تأکید نموده است: « وَ استَعینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلاة ». دوم آن که، توسل و استعاذه به غیر، نه تنها شرک و عبادت غیر خدا محسوب نمی شود، بلکه مصداقی از عبادت الهی است؛ حال، چه توسل به انسان های صالح، در زمان حیات آن ها باشد یا بعد از مرگ؛ اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و اله) نیز از آن حضرت طلب دعا می کردند و شفاعت می جستند. سرّ شرک نبودن این اعمال این است که این درخواست ها به قصد الوهیت و ربوبیت نیست؛ بلکه به دلیل شرافت این انسان ها و قرب و منزلت آن ها، نزد خداوند است. خداوند می فرماید: « وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَرْضَى‌ »؛ (21) چه بسیار فرشتگانی در آسمان ها هستند که شفاعت آنان چیزی را بی نیاز نمی کند؛ مگر آن گاه که خداوند درباره هر کس که بخواهد، اذن دهد و راضی گردد. پس شفاعت خواهی از غیر، اگر به اذن الهی باشد، شرک نیست؛ زیرا خداوند به هیچ شرکی رضایت نمی دهد.
5. پیام اصلی تمام انبیا، توحید در عبادت و نفی هرگونه شرک بوده است؛ از این رو، توحید عبادی، اصل مشترک میان تمام ادیان آسمانی شمرده می شود.
6. از آیات 60 و 61 سوره مبارکه « یس » استفاده می شود که توحید عبادی یکی از امور فطری آدمیان به شمار می رود و خداوند یک عهد تکوینی فطری با تمام انسان ها انجام داده است، که شیطان را عبادت نکنند.
7. از آیه 5 سوره مبارکه « بینة » استفاده می شود که فقط عبادتِ خالصانه، مورد رضایت الهی است؛ یعنی عبادتی که هیچ گونه آمیختگی با غیر نداشته باشد.
8. آیه 99 سوره مبارکه « حجر » نیز ثمره و فایده عبادت را برای انسان می داند؛ زیرا می فرماید: تا رسیدن به مرحله یقین خداوند را عبادت کن. این معنا را می توان دو گونه تفسیر نمود: نخست این که، یقین را به مرگ و « حَتّی یَأتِیَکَ » را به غایت زمانی معنا کنیم، یعنی تا هنگامِ مرگ، عبادت خداوند واجب است. دوم این که، عبادت کن تا به مرحله یقین و شناخت یقینی نایل آیی؛ یعنی عبادت، شما را به مقام یقین می رساند. از معنای دوم، فایده و فلسفه عبادت، به وضوح استفاده می شود.
9. در آیه 56 سوره « عنکبوت »، تأکید بیش تری بر عبادت الهی شده است؛ به گونه ای که اگر کسی نتواند در منطقه خود به عبادت خداوند بپردازد، باید هجرت کند و در زمین وسیع، جایگاهی برای عبادت حق تعالی پیدا کند.
10. وقتی خالقیت و ربوبیت الهی ثابت گردد، پس فقط اوست که شایسته پرستش است.

اثبات توحید در اطاعت

از آن جا که تنها خدای سبحان خالق مدبر جهان و انسان است، پس تنها از او باید اطاعت شود و اطاعت غیر از خدا جایز نیست؛ زیرا اطاعت، از شؤون مالکیت و مملوکیت است؛ و تنها مالک خداست، البته انسان هایی که به دستور ذات مقدس اله، امر به اطاعت از آنان شده است، طبعاً، از باب امتثال امر الهی، باید مورد اطاعت دیگران قرار گیرند. خداوند در قرآن می فرماید: « وَمَا أرسَلنَا مِن رَسُولِ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذنِ اللهِ »؛ (22) ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به فرمان خدا اطاعت شود. از این آیه روشن می شود که اطاعت مطلق از آن خداست؛ مگر کسانی که از طرف خدا مأذون باشند. « مَن یُطعِ الرَّسُولَ فَقَد أَطَاعَ اللهَ »؛ (23) هر کس پیامبر را اطاعت کند، از خدا فرمان برده است. و نیز می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُواللهَ وَ أَطِیعُوالرَّسُولَ وَ أُلِی الأَمرِ مِنکُم فَإِن تَنَازَعتُم فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ »؛ (24) ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر و صاحبان امر را؛ و هرگاه در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر ایمان به روز رستاخیز دارید؛ این برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است. و نیز « قُل أَطِیعُوا اللهَ والرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّ اللهَ لَا یُحِبُّ الکَافِرینَ »؛ (25) بگو: خدا و پیامبر را اطاعت کنید. اگر روی برتافتید بگو: خدا کافران را دوست نمی دارد ولی اطاعت پیامبر، ائمه، فقهای جامع الشرایط، والدین و غیر آن ها، به این لحاظ است که از طرف خداوند اذن و مقام اطاعت را پیدا کرده اند. پس اطاعت از پیشوایان دین، از باب تجلی الهی- نه تجافی- است. تجلی، عبارت است از تنزل به مقصد بدون کاستن از مبدأ، برخلاف تنزل تجافی، که با رسیدن به مقصد، حقیقت از مبدأ کم می شود. وقتی خداوند سبحان، کمالی را به مخلوقی می دهد، چیزی از حق تعالی، کاسته نمی شود. تنزّل خالقیّت، ربوبیّت، رازقیّت، مالکیّت، ولایت و اطاعت به مخلوق، کمالی را از حق تعالی، سلب یا کم نمی کند. پس صفات الهی به مخلوق به صورت تجلی است؛ نه مانند باران که وقتی می بارد و از بالا به پایین می آید، دیگر بالا نیست و در پایین قرار دارد.

کارکردهای اعتقاد به توحید

گرچه توحید در علم کلام به عنوان یک عقیده و در علم عرفان به عنوان یک مقام و منزل مطرح می شود، ولی باید توجه داشت که توحید در اسلام، یک حقیقت و فرایندی است که متکلمان به ساحت اعتقادی و عارفان به ساحت سلوکی آن، توجه داشته اند. حقیقت امر این است که توحید، باید از اعتقاد شروع شود و به اخلاق و سلوک رفتاری و معنوی منتهی گردد. توحید در ساحت بینش، منش و کنش فردی و اجتماعی ظهور می یابد. شخص موحد، نه تنها به یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال اعتقاد دارد، بلکه ملکات نفسانی و فعالیت های فردی و اجتماعی اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی او نیز، توحیدی است. توحیدی بودن ملکات و فعالیت های فردی و اجتماعی به این معناست که علاوه بر این که باید فضایل اخلاقی و فعالیت های سیاسی و اجتماعی مانند تشکیل حزب، تولید کالا، روابط بین الملل، تحصیل، تدریس و تهذیب فرد موحد، برای رضای خدا و در راستای شریعت الهی باشد، بلکه باید باور داشته باشد که همه توانمندی ها و موفقیت ها و شکست هایش به اراده و افاضه قدرت، ربوبیت و مالکیت خداوند تحقق یافته است. چنین انسان موحّدی، وقتی در جنگ شکست می خورد، ملول نمی گردد. وقتی پیروزی ظاهری را بدست می آورد، غرّه نمی شود. همان گونه که امام خمینی بعد از فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس در سال 1361 شمسی فرمود: « خرمشهر را خدا آزاد کرد ». تمام فعالیت های فردی و خانوادگی شخص موحد، مجاهدت و عبادت در راه خداست. امید و نشاط و پیشرفت در زندگی او هویداست. با ایمان به قدرت الهی و برای رضای خدا، مشارکت سیاسی دارد. تحصیل و تولید دانش در بینش توحیدی، با تحصیل و تولید در بینش شرک، متفاوت است. علوم طبیعی و انسانی در جهان معاصر در بینش شرک، تولید و رشد یافته اند؛ به همین دلیل، فیزیک دان، شیمی دان و زیست شناسی که از حرکت، وزن، جرم، روابط میان عناصر شیمیایی، چگونگی حرکت موجودات زنده و روابط میان انسان ها در قالب فرمول های علمی سخن می گویند، رابطه طولی خدا با قوانین طبیعی و انسانی را نادیده انگاشته و ربوبیت و سنت های الهی را منکر می شوند. شخص موحد، با نگاه توحیدی به طبیعت و انسان می نگرد و قانون اینرسی، جاذبه، نسبیت جرم و مانند این ها را فعل و سنت الهی می شمارد و با مبنای انسان توحیدی، به توصیف و توصیه روابط میان انسان ها می پردازد. این رویکرد توحیدی سبب شده که برخی نظریه های علوم انسانی مانند: تئوری تقاضا و تابع مصرف، در اقتصاد اسلامی پذیرفته شود.

عوامل گرایش به شرک

مراتب شرک، که در برابر مراتب توحید قرار دارد. وقتی توحید به نظری و عملی و توحید نظری به ذاتی، صفاتی و افعالی و توحید عملی به توحید در عبادت و اطاعت تقسیم شد؛ شرک نیز به نظری و عملی و شرک نظری به ذاتی، صفاتی و افعالی و شرک عملی به شرک در عبادت و اطاعت تقسیم می گردد. شرک در مراتب توحید، زاییده عوامل معرفتی، روانی و اجتماعی است که از زبان قرآن به شرح ذیل بیان می گردد. شرک در قرآن، هم به معنای شریک قرار دادن برای خداوند و هم به معنای نفی حق تعالی و پذیرفتن موجود دیگری به عنوان اله، به کار رفته است. خدای سبحان، در قرآن، عواملی چون ظن و هم گرایی، حس گرایی، منفعت طلبی و تقلیدگرایی را منشأ گرایش مشرکان به شرک معرفی می کند. تبیین این عوامل از منظر قرآن کریم به شرح ذیل است:

الف) عامل ظن و وهم گرایی

یکی از عوامل گرایش به شرک، عامل ظن و وهم گرایی است. خداوند سبحان در این زمینه می فرماید: « وَ مَن یَدعُ مَعَ اللهِ اِلهَاً آخَرَ لَا بُرهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفلِحُ الکاَفِرُونَ »؛ (26) و هر کس معبود دیگری با خداوند بخواند، هیچ برهانی بر آن ندارد؛ پس حساب او نزد پروردگارش است؛ به درستی که کافران رستگار نمی شوند. و همچنین می فرماید: « وَ یَعبُدوُنَ مِن دُونِ اللهِ مَا لَم یُنَزِّل بِهِ سُلطَانَاً وَ مَا لَیسَ لَهُم بِهِ عِلمٌ وَمَا لِلظَّالِمینَ مِن نَّصیر »؛ (27) و آنان چیزهایی، غیر خداوند را می پرستند که خداوند دلیلی بر آن نازل نکرده است و آن ها نیز علم به آن ها ندارند؛ و برای ظالمان یاوری نیست. و نیز « أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَن فِی السَّمَاواِتِ وَمَن فِی الأَرضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ شُرَکاءَ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِن هُم إِلَّا یَخرُصُونَ »؛ (28) آگاه باشید که تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند، از آنِ خدا می باشند و آن ها که غیر خدا را همتای او می خوانند، فقط از گمان و پندار پیروی می کنند و آن ها فقط دروغ می گویند.

ب) عامل حس گرایی

حس گرایی، دومین عامل گرایش به شرک است. خدای سبحان در این باره می فرماید: « وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلهِ مُوسَى وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ‌ »؛ (29) فرعون گفت: ای جمعیت، من خدایی جز خودم برای شما نمی شناسم، ای هامان، آتشی بر گل بیفروز و برج های بلندی برای من ترتیب ده، تا از خدای موسی خبر گیرم؛ و من گمان می کنم، او از دروغ گویان است. و همچنین می فرماید: « هَل یَنظُروُنَ إِلَّا أن یَاتِیَهُمُ اللهُ فِی ظُلَل مِنَ الغَمامِ وَالمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الأَمرُ وَإِلَی اللهِ تُرجَعُ الأُمُورُ »؛ (30) آیا اینان انتظار دارند که خداوند و ملائکه در سایه های ابر به سوی آنان بیایند؟ و همه چیز انجام شده است و همه امور به سوی خداوند باز می گردند.

ج) منفعت طلبی

منفعت طلبی، عامل دیگری برای گرایش مشرکان به شرک است به تعبیر قرآن « وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ آلِهَةً لَّعَلَّهُم یُنصَرُونَ » (31) آن ها غیر از خدا معبودانی را برگزیده اند، شاید یاری شوند. و همچنین: « وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ آلِهَةً لِّیَکُونُوا لَهُم عِزَّاً » (32) آن ها غیر از خدا معبودانی را برگزیده اند، شاید عزت یابند. و نیز « ألَا لِلَّهِ الدّینُ الخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِیاءَ مَا نَعبُدُهُم إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلفَی إِنَّ اللهَ یَحکُمُ بَینَهسم فِی مَا همُ فِیه یَختَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لَا یَهدِی مَن هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ »؛ (33) آگاه باشید، که دین خالص از آنِ خداست و کسانی که به غیر از خدا دوستانی را برگرفته اند و می گویند: ما این ها را نمی پرستیم، مگر برای این که ما را به خداوند نزدیک کنند؛ خداوند بین آن ها در آنچه اختلاف داشتند داوری می کند؛ خداوند دروغ گویان و کافران را هرگز هدایت نمی کند.

د) تقلیدگرایی

یکی دیگر از عوامل گرایش به شرک، عامل تقلیدگرایی است. حق تعالی در قرآن می فرماید: « بَل قَالُوا إِنَّا وَجَدنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّة وَ إِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُهتَدُونَ * وَکَذلِکَ مَا أرسَلنَا مِن قَبلِکَ فِی قَریَة مِن نَذِیر إِلَّا قَالَ مُترَفُوهَا إِنَّا وَجَدنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِم مُقتَدُونَ »؛ بلکه گفتند: ما پدران خود را بر مذهبی یافتیم و به آثار آنان هدایت شدیم و انذارکننده ای پیش از تو در هیچ شهری نفرستادیم، مگر این که ثروتمندان گفتند: ما پدران خود را بر مذهبی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می کنیم. و همچنین می فرماید: « قَالُوا أَجِئتَنَا لِتَلفِتَنَا عَمَّا وَجَدنَا عَلَیهِ آبَاءَنَا وَ تَکُونَ لَکُمَا الکِبریاءُ فِی الارضِ وَمَا نَحنُ لَکُما بِمُؤمِنینَ »؛ (35) فرعونیان به موسی گفتند: آیا آمده ای که ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم منصرف گردانی و بزرگی در روی زمین از آن شما باشد؟ ما به شما ایمان نمی آوریم. و نیز بیان می دارد: « وَ إِذَا تُتلَی عَلَیهِم آیَاتُنَا بَیِّنَات قَالُوا مَا هذَا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أن یَصُدَّکُم عَمَّا کَانَ یَعبُدُ آباؤُکُم »؛ (36) هنگامی که آیات روشنگر ما بر آنان خوانده می شود، می گویند: او فقط مردی است که می خواهد شما را از آنچه پدرانتان پرستش می کردند، باز دارد.

پی نوشت ها :

1. یوسف: 40.
2. آل عمران: 26.
3. بقره: 247.
4. فاطر: 13.
5. ص: 26.
6. مائده: 44
7. مائده: 47.
8. انعام: 114.
9. مائده: 45.
10. نهج البلاغه، خطبه 39.
11. شوری: 10.
12. نحل: 36.
13. انبیا: 25.
14. آل عمران: 64.
15. یس: 61 و 60.
16. حجر: 99.
17. بیّنه: 5.
18. عنکبوت: 56.
19. اعراف: 59.
20. آل عمران: 51.
21. نجم: 26.
22. نساء: 64.
23. نساء: 80.
24. نساء: 59.
25. آل عمران: 33.
26. مؤمنون: 117.
27. حج: 71.
28. یونس: 66.
29. قصص: 38.
30. بقره: 210.
31. یس: 74.
32. مریم: 81.
33. زمر: 3.
34. زخرف: 22 و 23.
35. یونس: 78.
36. سباء: 43.

منبع مقاله :
خسروپناه، عبدالحسین؛ (1390)، کلام نوین اسلامی، قم: انتشارات تعلیم و تربیت اسلامی، چاپ اول




طبقه بندی: مقالات،  خدا شناسی ( توحید )،  کتابخانه،  اثبات وجود خدا، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 بهمن 1393 توسط رحمان نجفی