تبلیغات
 
پایگاه توحید* معاد *نبوت*قران
بسم الله الرّحمن الرّحیم
با سلام و درود به برادران و خواهران مسلمان. یکی از سؤالاتی که گاهی افراد بیدین با آن سعی در گیر انداختن دوستان مؤمن میکنند سؤال از ذات خداست. اینجا اگر پاسخی غلط بدهیم فرد بیدین با خطای خودمان سعی در رد وجود خدا میکند. در زیر به چندتا از این سؤالها پرداختیم:

سؤال: خدا چیست؟

پاسخ: خدا هستی نامحدود و آفریدگار جهان و جامع همه كمالات است و نقص و عیبی در ذات وی راه ندارد و هستی او عین ذات مقدّسش می‏باشد. موجودات آفریده شده‏ی خدا هستند و هستی خویش را از خدا می‏گیرند و هیچ گونه استقلالی ندارند . خداست كه آنها را آفریده و بدانها افاضه وجود می‏كند چون خدا مستقل و موجودات غیر مستقل هستند یعنی وجود آنها از خداست نمی‏توان گفت خدا از موجودات جداست و با آنها ربط وجودی ندارد امّا باید دانست كه چون خدا جسم نیست نزدیك بودن او با موجودات مثل نزدیك بودن جسمی با جسم دیگر نیست. علی بن ابیطالب«علیه السلام» می‏فرماید: خدا داخل در اشیاء است نه مثل دخول چیزی در چیز دیگر و خارج از وجود اشیاء است امّا نه مثل خروج جسمی از جسم دیگر(توحید صدوق، ص 306). اگر مقصود شما از چیستی، آگاهی از ماهیت خدا است، در پاسخ باید توجه داشت كه اصولاً ماهیت خداوند به این معنا كه مثلاً از چه چیز به وجود آمده یا ساخته شده است اصلاً صحیح نمی‏باشد ، زیراچنین فرض هایی، نشانه نقص و كمبود است و در ذات الهی راه ندارد. از چیز ساخته شدن به این معنا است كه خداوند در وجود خود به آن چیز ها نیاز دارد و این با ذات بی نیاز الهی سازگار نیست و نیز به این معنا خواهد بود كه آن چیز ها قبل از وجود خداوند ، وجود داشته تا خداوند از آنها به وجود آمده باشد ، در حالی كه همه چیز آفریده او است و نیز او ازلی است و هیچ چیز قبل از وجود او نیست تا از آن ساخته شده باشد. خداوند چیز جز هستی و وجود نامتناهی نیست و هیچ چیز وجود او را محدود نمی كند . حقیقت ذات نامحدود الهی برای ما كه موجودات محدود هستیم قابل درك نیست و به همین جهت در روایات آمده كه در ذات الهی تفكر نكنید ، بلكه در صفات خداوند تأمل كنید. هم چنین خدایی كه ما در تصور و خیال خود بیاوریم ، خدا نیست و اصولاً خداوند در تصور و خیال ما در نمی‏آید و عقل نیز به ذات الهی راه نمی‏یابد چون لازمه آن، احاطه به خداوند است و خدای نامحدود در احاطه موجود محدود و عقل ناقص داخل نمی‏شود.

سؤال: کلمۀ "خدا" یعنی چه؟

پاسخ: لفظ خدا در زبان فارسی مخفف "خودآ" یعنی خودبه وجود آمده و تقریباً مرادف با واجب الوجود است، یعنی موجودی كه وجود برای او ضرورت دارد و عدم برای وی محال است و موجود دیگری به آن وجود نداده است، ولی با توجه به مشابهات آن مانند خداوند و كدخدا می توان گفت معنای لغوی آن شبیه به معنای صاحب و مالك و معنایی كه در عرف از آن فهمیده می‌شود، نظیر خالق و آفریدگار است.(محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن، خدا شناسی، كیهان شناسی، انسان شناسی، ص 21) بر همین اساس در زبان فارسی به جای مفاهیم واجب الوجود، خدا گفته می شود. روشن است كه هیچ موجودی به خداوند وجود نبخشیده و خداوند معلول هیچ علتی نیست ، پس كلمه «خدا »كاملا متناسب با حقیقت وجود خداوند است . در زبان عربی اسم های فراوانی برای خدا ذكر شده است در دعای جوشن كبیر هزار اسم و صفت برای خداوند متعال آورده شده است . در قرآن نام های زیادی برای خدا آمده است , مانند اللّه ، خالق ، باری ، مصوّر، رب ّ، رحمن، رحیم، عزیز، جبار، متكبر، قدوس، سلام، مهیمن و ملك و واژۀ خدایان در تاریخ ایران به چشم می خورد و گاه خدا به كارمی رود. البته اسم های دیگری در زبان فارسی هست كه به خدا اطلاق می شود، مانند: یزدان ، ایزد، پروردگار، آفریننده و آفریدگار و ...


سؤال: خداوند از چه زمانی وجود داشته است؟ خدا کجاست؟

پاسخ: خداوند دارای جا و مكان خاصی نیست زیرا مكان و زمان داشتن از خواص جسم است , و مكان براى چیزى تصور مى شود كه داراى حجم و امتداد باشد و نیز هر چیز زماندارى از نظر امتداد و عمر زمان ,قابل تجزیه مى باشد و این نیز نوعى امتداد و تركیب از اجزاء بشمار مى رود ؛ پس نمى توان براى خداى متعال مكان و زمان در نظر گرفت و هیچ موجود مكان دار وزماندارى واجب الوجود نخواهد بود . اگر برای خدا جا و مكان خاصی فرض شود ، علاوه بر این كه او را نیازمند به زمان و مكان دانستیم ، او را محدود نیز كرده ایم ، در حالی كه وجود الهی ، نامحدود و نامتناهی است . هم چنین بودن او را در مكان خاص و زمان خاص ، بدان معنا است كه در زمان و مكان های دیگر حضور ندارد و این هم نشانه نقص است و هم با حضور خداوند در همه جا و هر زمان منافات دارد. او هستی و وجود نامحدود است كه نمی توان او را در زمان و مكانی خاص محصور و محدود كرد و حقیقت وجود نامتناهی او در ذهن انسان محدود و متناهی داخل نمی شود ، اما آثار وجود او در همه جا نمایان است و انسان با عمق جان خویش او را در می یابد.

خداوند آفریننده مكان است و همانند «نور محض» نیازی به مكان ندارد بلكه پیدایی همه چیز در پرتو روشنایی و تجلی اوست و همانند «روح» تدبیر همه سلول های بدن و فعالیت های بدن به عهده اوست بدون اینكه جایی از بدن را اشغال كند اما نه جدا از جهان است و نه آمیخته با جهان است و همچنان كه انسان در شناخت روح و اسرار آن عاجز است و عقل آدمی از درك ذات حق نیز عاجز است و تنها باید به آثار و صفات خداوند فكر كند تا معرفت پیدا كند. و تنها باید از طریق محبت و قلب او را بیابد كه وصف ناشدنی است. برای توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب ذیل جلب می كنیم:

الف. وقتی ما بخواهیم صفتی را برای چیزی اثبات یا سلب كنیم یا بپرسیم كه این چیز فلان صفت و ویژگی را دارد و یا خیر باید آن چیز قابلیت و استعداد پذیرش آن صفت را داشته باشد، لذا انسان كه قابلیت عالم شدن را دارد، می توانیم بگوییم عالم است و یا عالم نیست و یا بپرسیم كه آیا عالم است؟ ولی در رابطه با چیزی مثل دیوار كه قابلیت پذیرش این صفت را ندارد، نمی توانیم بگوییم آیا عالم است ، یا جاهل ؛ و سؤال از اینكه آیا این دیوار عالم است یا جاهل سؤال بی معنایی خواهد بود. پس این قاعده منطقی به ما می گوید در جایی می توان از ثبوت یا سلب صفتی سؤال كرد كه قابلیت اتصاف به آن صفت باشد ، ولی در جایی كه بخاطر ضعف یا قوت وجود این قابلیت نیست سؤال معنا نخواهد داشت.

ب. در این مقدمه باید معنای مكانی روشن شود. برای مكان فلاسفه تعاریف متعددی ذكر كرده اند معروفترین تعریف كه مورد قبول فارابی و ابن سینا است و از ارسطو ذكر شده این است كه مكان عبارت است از سطح داخلی جسمی كه مماس با سطح خارجی جسم دیگر باشد.(آموزش فلسفه، ج2، آیت الله مصباح یزدی، ص144) معنای این عبارت این است كه مكان حقیقی هر چیز عبارت است از مقداری از حجم جهان مادی كه مساوی با حجم جسم منسوب به مكان باشد. چنانچه از این تعریف و همین طور از تعاریف دیگر بدست می آید كه اولا مكان تابع جهان است و قبل از پیدایش یا بعد از فناء جهان مادی ، مكان وجود ندارد و ثانیا مكان از خواص اجسام است و شی مجرد و فرا زمانی و غیر مادی ، دارای مكان نیست.

ج. فلاسفه بین مكان و مفهوم كجائی فرق می گذارند و می گویند كجائی از مفاهیم نسبی است یعنی كجائی از سنجش چیزی با مكان حاصل می شود كه این فرع داشتن نسبت یا مكان است ؛ بنابراین چیزی كه نسبت با مكان ندارد، سؤال كجائی درباره او معنا ندارد(آموزش فلسفه، ج2، آیت الله مصباح یزدی، ص142)

د. خداوند متعال موجودی مكانمند نیست تا جا و مكانی را اشغال نماید كه دلایل بسیاری برای آن وجود دارد. یكی از دلایل این است كه قرار گرفتن در جهت یا مكان از اوصاف اجسام یا عوارض جسمانی است و خداوند متعال نه جسم است و نه عوارض جسمانی دارد و اینكه خداوند جسم و جسمانی نیست ، چون جسمانیت مستلزم تركیب است و هر مركبی در تحقق خود محتاج به اجزاء است حال آنكه خداوند متعال واجب الوجود و غنی مطلق است.(آموزش كلام اسلامی، محمد سعیدی مهر) بنابراین اگر بگوییم خدا ، مكان دارد ، خدا موجود نیازمند خواهد بود؛ در حالی كه خداوند بی نیاز مطلق است؛ پس مكان ندارد. پس نه مركب است و نه جسم و نه اتساب مكان به او صحیح نیست. وقتی طبق مقدمات بالا ،معلوم شد خداوند از افق مكان بیرون است چنان چه از افق زمان بیرون است ، موجودی است فرازمانی و مكانی چون زمان و مكان از خصائص جهان ماده و اجسام هستند كه مخلوق خداوند متعال هستند. بنابراین خداوند در همه جا است ، نه به معنای بودن یك جسم درجسم دیگر است، بلكه به معنای احاطه وجود خداوند بر همه مكانها است. اگر بودن در یك مكان ، به معنای بودن یك جسم در جایی یا مكانی باشد ، مطمئنا اشكالتان وارد بود كه یك جسم در چند جا چگونه است ؟ اما در مورد خداوند این تصور اشتباه است كه او نیز مانند انسان ها دارای جسم است. این اشتباه از آنجا ناشی می شود كه هر چیز را مانند خود قیاس و تشبیه می كنیم و تصور صحیحی از موجود مجرد و غیر مادی نداریم. هم چنین خداوند موجودی نامحدود است و نامحدود هیچ گونه محدودیتی برای حضور در مكان های گوناگون ندارد. پس این ساخته فكر بشر شرقی یا غربی نیست و منحصر به اسلام نیز نمی باشد، بلكه یك معنای حقیقی است كه انسان با تأمل و به كار انداختن قوه تعقل می تواند به مفهوم آن دست یابد و در هر چیز نباید صرفا مادی و جسمانی اندیشید و تنها با قوه حواس قضاوت نمود.


منبع: http://www.pasokhgoo.net/



طبقه بندی: کتابخانه،  مقالات،  خدا شناسی ( توحید )، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط رحمان نجفی