تبلیغات
 
پایگاه توحید* معاد *نبوت*قران

پاسخ:

اصل این سوال از یك اشتباه سرچشمه گرفته است و آن اشتباه در این جمله است «هر موجودى ، مبدأ یا علتى دارد» . در حالى كه جمله صحیح آن است كه هر پدیده یا هر چیزى كه نبوده و سپس به وجود آمده ، مبدأ و علتى لازم دارد.توضیح آن كه: گاهى یك اشتباه یا مغالطه لفظى باعث مى شود كه مطلبى بسیار ساده به صورت یك سؤال یا اشكال مهم قلمداد شود. فلاسفه الهى و همه خداپرستان معتقدند كه هر معلولى، علت مى خواهد و هر پدیده‏اى، پدید آورنده مى‏خواهد و هر آفریده‏اى، آفریدگار مى خواهد. از این جمله‏ها به خوبى روشن است چیزى كه معلول، پدیده و آفریده نباشد، از این قانون خارج است و چون به عقیده خداپرستان خدا ، معلول و آفریده شده و پدیده نیست، از این قانون عمومى خارج است.مادى گرایان یك لفظ را اشتباهاً یا از روى مغالطه عوض كرده‏اند، یعنى به جاى این كه بگویند هر معلولى، علت مى خواهد، گفته‏اند هر موجودى، علت مى خواهد. نیز به جاى این كه بگویند: هر آفریده و پدیده‏اى، آفریدگار و پدید آورنده مى خواهد، گفته‏اند، هر چیزى آفریدگار و پدید آورنده مى خواهد، سپس پرسیده‏اند كه پس آفریدگار و پدید آورنده و علت خدا چیست؟پاسخ این اشكال آن است كه هر موجودى نیاز به آفریدگار ندارد تا بگوییم خدا هم یكى از موجودات است، پس آفریدگار او كیست؟ ، بلكه هر آفریده‏اى آفریدگار مى خواهد و خدا آفریده نیست تا به حكم این قانون آفریدگار بخواهد. كاملا روشن است كه اگر موجودى فرض شود كه همیشه بوده و هیچ گاه معدوم نبوده تا به وجود آید ، نیاز به آفریده و علت نیز نخواهد داشت.پاسخ سؤال را به بیان ساده‏تر مى توان بیان كرد:

اگر كسى سؤالات ذیل را از شما بپرسد، چه پاسخى به آن مى دهید:

رطوبت هر چیز از آب است، رطوبت آب از چیست و از كجا است؟

چربى همه غذاها از روغن است، چربى روغن از چه و از كجا است؟

شورى همه چیز از نمك است، شورى نمك از چیست؟

وقتى به اتاق كار خود یا منزل مسكونى خود نگاه مى كنید و مى بینید روشن است، از خود مى پرسید آیا روشنایى از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفى مى دهید، زیرا اگر روشنى اتاق از خود مى جوشید، نباید هیچ وقت تاریك بشود، در حالى كه پاره‏اى از اوقات تاریك و گاهى روشن است. پس روشنى آن از جاى دیگر است. به این نتیجه مى رسیم كه روشنى اتاق و خانه ما در اثر ذرات یا امواج نور است كه به آن تابیده است. آن گاه از خود سؤال مى كنیم روشنى خود نور از كجا است؟ پاسخ این است كه روشنى نور از خود آن است.

نیز به سؤال‏هاى قبلى پاسخ مى دهیم كه رطوبت آب، چربى روغن و شورى نمك از چیز دیگرى نیست.

این خاصیت طبیعى و ذاتى آن‏ها است. آب ذاتاً مرطوب است. روغن ذاتاً چرب است و نمك ذاتاً شور است. نیز نور ذاتاً روشن است. در هیچ نقطه جهان نمى توانیم نورى پیدا كنیم كه تاریك باشد و چیز دیگر آن را روشن كرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن اند و روشنى جزء ذات آن‏ها است.روشنایى ذرات نور از چیز دیگر و عاریتى نیست. ممكن است ذرات نور از بین برود، ولى ممكن نیست موجود باشند، ولى تاریك! بنابراین اگر كسى بگوید روشنایى هر محوطه‏اى از جهان، معلول نور است، پس روشنایى خود نور از كجا است، فوراً مى گوییم روشنایى نور جزء ذات آن است.هم چنین هنگامى كه سؤال شود هستى هر موجودى از خدا است، پس هستى خدا از كیست، پاسخ مى دهیم هستى خدا ذاتى او و از خود او است و از جاى دیگر نیست، مانند این كه بپرسیم اصل وجود و هستى از چه چیزى به وجود آمده است؟ و مبدأ اصل وجود چیست ؟ معلوم است كه اصل وجود و هستى از چیزى به وجود نمى آید، چون هر چیز دیگرغیر از وجود، عدم و نیستى است و وجود و هستى از عدم و نیستى به وجود نمى آید.به عبارت دیگر وجود حق تعالى مساوى با وجود مطلق و اصل و حقیقت وجود است و همان گونه كه بى معنا است كه سوال كنیم ، اصل و حقیقت وجود چگونه به وجود آمده است ؟ یا مبدأ آن چیست ؟  بى معنا است كه بگوئیم كه خدا چگونه به وجود آمده است؟ چون فرض چنین سوالى این است كه خدا نبوده و بعد به وجود آمده است و حالا در مورد چگونگى خدا سوال مى كنیم. اما وقتى كه وجود خداوند ازلى و ابدى و مساوى با حقیقت و اصل وجود و هستى باشد ، فرض این كه خدا  زمانى نبوده است ، نیز اشتباه است ، پس دیگر نوبت به سوال از چگونگى به وجود آمدن اصلا نمى رسد. در مورد مثال هاى زده شده نیز باید توجه داشت كه منظور از ذاتى بودن رطوبت براى آب، شورى براى نمك، چربى براى روغن و... هرگز این نیست كه مثلاً رطوبت آب چون ذاتى آن است، پس آفریدگارى ندارد، بلكه منظور این است كه آفریدگار جهان، آب را طبعاً و ذاتاً مرطوب آفریده است، به طورى كه هرگز نمى توان رطوبت را از آب جدا كرد. همان گونه كه وجود و هستى را نمى توان از خداوند جدا فرض كرد .این مثال‏ها براى نزدیك كردن مطلب به ذهن زده مى شود وگرنه بین این مثال‏ها و موضوع مورد بحث، تفاوت زیادى است، زیرا وقتى مى گوییم وجود همه چیز از خدا است و وجود خدا از او است، یعنى آفریده كسى نیست و وجود و هستى، ذاتى او است.اما وقتى مى گوییم روشنایى همه چیز از نور است و روشنایى نور از خود او است، معنایش این نیست كه نور آفریدگارى ندارد، بلكه معنایش این است كه آفریدگار جهان نور را این طور آفریده است كه روشنایى جزء ذات او باشد و روشنائى از نور جدا نیست ، همان گونه كه وجود و هستى از خداوند جدا نیست.جهت آگاهى بیشتر به كتاب علل گرایش به مادیگرى ، بحث ریشه نیازمندى اشیاء به علت مراجعه فرمائید.

منبع:سایت پیش آهنگى خراسان رضوى




طبقه بندی: مقالات،  کتابخانه،  خدا شناسی ( توحید )، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط رحمان نجفی