تبلیغات
 
پایگاه توحید* معاد *نبوت*قران

معرفی صحیح خدا را اینجا بخوانید !


یکی از سۆالاتی که از  آغازین روزهای کودکی ذهن هر انسانی را به خود مشغول می دارد این است که خداوند کیست؟ و چگونه می توان او را شناخت؟
عبادت

و در قرون و اعصار دانشمندان و فیلسوفان و عارفان تعاریفی با مۆلفه های ذهنی خود از خداوند متعال ارائه داده اند ،اکنون می خواهیم تعریف خداوند را خداشناست ترین انسان عالم ،آن ابر مرد خداشناسی ،آن امیر عابدان و زاهدان بیان کرده است بشنویم .

حضرت امیر المۆمنین علی علیه السلام مى فرماید: «اى کسى که از صفات خدا سۆال کردى! درست بنگر، آنچه را قرآن از صفات او بیان کرده از آن پیروى کن، و از نور هدایتش روشنایى بگیر، و آنچه را شیطان، فرا گرفتنش را به تو تکلیف مى کند از امورى که در کتاب خدا بر تو واجب نشده و اثرى از آن در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه هُدى نیامده است، علمش را به خداوند واگذار، که این نهایت حقّ خدا بر تو است!» (فَانْظُرْ أَیهَا السَّائِل! فَمَا دَلَّکَ الْقُرْآنُ عَلَیهِ مِنْ صِفَتِهِ فَأئْتَمَّ بِهِ، وَاسْتَضِىءْ بِنُورِ هِدَایتِهِ، وَ مَا کَلَّفکَ الشَّیطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَیسَ فِی الْکِتَابِ عَلَیکَ فَرْضُهُ، وَ لاَ فِی سُنَّةِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) وَ أَئِمَّةِ الْهُدى أَثَرُهُ فَکِلْ عِلْمَهُ إِلَى اللهِ سُبْحَانَهُ، فَإنَّ ذلِکَ مُنْتَهى حَقِّ اللهِ عَلَیکَ)

در واقع، امام(علیه السلام) وظیفه همگان را در برابر معرفت صفات خدا روشن ساخته و آن اینکه باید صفات او را در پرتو هدایت هاى قرآن و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) فرا گرفت و استبداد به رأى و تکیه بر افکار محدود انسانى در خصوص این مسأله به هیچ وجه مجاز نیست و جزو وسوسه هاى شیطانى محسوب مى شود چرا؟

زیرا از یک سو، صفات خدا، مانند ذاتش نامحدود است و افکار انسان ها همواره محدود است و از سوى دیگر، آشنایى انسانها و سروکارشان همیشه با مخلوقات است و هنگامى که به سراغ صفات خدا مى روند خطر سقوط در پرتگاه تشبیه - تشبیه او به مخلوقات و صفات آنها - وجود دارد و به همین دلیل بسیارى از کسانى که این اصل اساسى (رجوع به قرآن و وحى و کلمات معصومین(علیهم السلام) را فراموش کرده اند، غالباً گرفتار انحرافات سختى شده و براى خدا صفات مخلوقین قائل شده اند.

امیر المۆمنین علی علیه السلام مى فرماید: «اى کسى که از صفات خدا سۆال کردى! درست بنگر، آنچه را قرآن از صفات او بیان کرده از آن پیروى کن، و از نور هدایتش روشنایى بگیر، و آنچه را شیطان، فرا گرفتنش را به تو تکلیف مى کند از امورى که در کتاب خدا بر تو واجب نشده و اثرى از آن در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمّه هُدى نیامده است، علمش را به خداوند واگذار، که این نهایت حقّ خدا بر تو است!»

و از سوى دیگر، همان گونه که قرآن مى گوید: «هیچ چیز همانند خدا نیست» (لَیسَ کَمِثْلِهِ شَىءٌ)( سوره شورى، آیه 11) و همان گونه که در جاى دیگر فرموده: «انسان ها احاطه علمى به او پیدا نمى کنند» (وَ لاَیحِیطُونَ بِهِ عِلْماً)( سوره طه، آیه 110) با این حال، چه کسى مى تواند جرأت کند که با این فکر قاصر بشرى، به سراغ معرفت کنه ذات و صفات او برود، جز این که به معرفت اجمالى قناعت نماید و آن را هم از مبدأ وحى و عصمت بگیرد، که خطایى در آن راه ندارد. خداوند خودش باید خود را معرّفى کند و اولیاءالله - که به مبدأ وحى ارتباط دارند - باید پرده از راز صفات او بردارند آن هم به آن مقدار که استعداد بشر توان آن را دارد.

 

در اینجا این سۆال پیش مى آید که آیا صفات خدا توقیفى است؟ یعنى بیان وصفى براى او، تنها در صورتى جایز است که در کتاب و سنّت وارد شده باشد؟

در پاسخ مى گوییم: آرى! این عقیده بسیارى از محقّقان و بزرگان علما است که در بحث صفات خدا باید با احتیاط گام برداشت و تنها در پرتو نورافکن هاى وحى و سخنان معصومین(علیهم السلام) پیش رفت.

به تعبیر دیگر: راه معرفت صفات خدا از گذرگاه مستقیمى عبور مى کند که در دو طرفش، دو پرتگاه عظیم است! پرتگاه تعطیل و پرتگاه تشبیه توضیح این که:

در بحث معرفت صفات خداوند، مانند بسیارى از مباحث دیگر، افراط و تفریط هایى واقع شده است. گروهى صفات خدا را به صفات مخلوقین و با مقایسه به خویشتن تشبیه کرده اند صفات خدا را زاید بر ذات او دانسته (همان گونه که علم و قدرت و سایر صفات ما زاید بر ذات ما است. روزى عالم نبوده و بعد عالم شده ایم، روزى قوى نبوده و بعد قوى شده ایم). و بسیارى دیگر از صفاتى که آمیخته با انواع نقص ها است، براى آن ذات مقدّس قائل شده اند و تا آنجا پیش رفته اند که براى خدا، جسم و زمان و مکان و جهت و حتّى دست و پا و موهاى مجعّد و امثال آن قائل شده اند.

گروه دیگرى، در جهت مخالف این افکار تا آنجا پیش رفته اند که قایل به تعطیل معرفت صفات شده اند و گفته اند ما چیزى از صفات خدا را نمى دانیم و درک نمى کنیم. مبادا اگر به سراغ معرفت صفات او بروند، گرفتار اشتباهات گروه اوّل شوند و در پرتگاه تشبیه سقوط کنند.

خدا

این دو گروه، یعنى قائلین به تعطیل معرفت و قائلین به تشبیه، هر دو در خطا و اشتباهند! چرا که در پرتو نور وحى و کلمات معصومین(علیهم السلام) گام برنداشته اند لذا در تاریکى جهل به بیراهه رفته اند و اگر به توصیه امیرمۆمنان على(علیه السلام) عمل مى کردند نه قائل به تعطیل بودند و نه قائل به تشبیه بلکه به معرفت اجمالى - که در جمله هاى بعد در این خطبه آمده است - قناعت مى کردند و براى این که از هرگونه خطا مصون بمانند گوش جان به آیات قرآن و کلمات معصومین(علیهم السلام) بسپارند و تنها به اوصافى ایمان داشته باشند که در این بیانات آمده و چیزى از عقل خود بر آن نیفزایند که پاى عقل در این وادى لنگ است. یا به تعبیر دقیق تر، عقل بى کمک وحى و بدون هدایت هاى آن در شرح صفات خدا ناتوان است و این وادى را بى خضر راه طى نتوان کرد که ظلمات است و باید از خطر گمراهى ترسید:

طىّ این مرحله بى همرهى خضر مکن                 ظلمات است بترس از خطر گمراهى!

 

قابل توجّه این که، در مورد آنچه در قرآن آمده امام(علیه السلام) تعبیر به «فرض» نموده و در مورد سنّت معصومین(علیهم السلام) تعبیر به «اثر» کرده است. این تفاوت در تعبیر شاید اشاره به این حقیقت باشد که در باب صفات خدا، شناخت آنچه در قرآن آمده لازم و واجب است و آنچه از معصومین(علیهم السلام) رسیده، شرح و تفسیر و بیانى است بر آنچه در قرآن آمده است.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، به نکته بسیار مهمى اشاره کرده، مى فرماید: «و بدان راسخان و استواران در علم آنها هستند که خداوند آنان را به خاطر اقرار اجمالى به تمام آنچه از آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمى دانند، از فرو رفتن در (عمق) اسرار نهانى بى نیاز ساخته و از این جهت که به عجز خویش در برابر آنچه از تفسیرش ناتوانند اعتراف دارند، خداوند آنها را ستوده، و ترک بحث و تعمّق را در آنچه پروردگار بر عهده آنان نگذاشته است «رسوخ در علم» نامیده (و آنان را راسخان و ثابت قدمان در دانش خوانده است)».

سپس مى افزاید: «به همین مقدار قناعت کن و عظمت خداوند سبحان را با مقیاس عقل خود اندازه مگیر که از هالکان خواهى بود». (فَاقْتَصِرْ عَلَى ذلِکَ، وَ لاَ تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللهِ سُبْحانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِکَ فَتَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ).

در بحث معرفت صفات خداوند، مانند بسیارى از مباحث دیگر، افراط و تفریط هایى واقع شده است. گروهى صفات خدا را به صفات مخلوقین و با مقایسه به خویشتن تشبیه کرده اند صفات خدا را زاید بر ذات او دانسته (همان گونه که علم و قدرت و سایر صفات ما زاید بر ذات ما است. روزى عالم نبوده و بعد عالم شده ایم، روزى قوى نبوده و بعد قوى شده ایم). و بسیارى دیگر از صفاتى که آمیخته با انواع نقص ها است، براى آن ذات مقدّس قائل شده اند و تا آنجا پیش رفته اند که براى خدا، جسم و زمان و مکان و جهت و حتّى دست و پا و موهاى مجعّد و امثال آن قائل شده اند

در حقیقت امام(علیه السلام) در اینجا به آن کس که درباره صفات خدا سۆال کرده بود، هشدار مى دهد که کنه صفات خدا - همچون کنه ذات خدا - براى هیچ انسانى شناخته شده نیست چرا که او و صفاتش نامحدود است و ما هر کس باشیم و در هر حدّى از علم، محدودیم و محدود به کنه وحقیقت ذات و صفات نامحدود نمى رسد. بنابراین، تنها راه این است که در این گونه موارد به معرفت اجمالى قناعت شود یعنى از آثار خدا- که در سراسر جهان آفرینش وجود دارد - مى شود پى به اصل وجود او ببریم، بى آنکه ادّعاى معرفت کنه ذات کنیم و از نظام عجیب و شگفت آورى که بر جهان آفرینش و موجودات متنوّع آن حاکم است، اجمالا پى به علم و قدرت و سایر صفات او ببریم، بى آنکه کنه علم و قدرت و صفات او را دریابیم.

خوب است در اینجا مثالى از جهان مخلوقات بزنیم ما وجود ذات و صفات بسیارى از موجودات جهان آفرینش را مى دانیم، در حالى که کنه و حقیقت آن را نمى دانیم مى دانیم زمان و مکان وجود دارد و همیشه در آن زندگى مى کنیم، امّا حقیقت زمان و مکان چیست؟ مطلبى است که فلاسفه بزرگ از درک آن حیران مانده اند و نظرات متفاوتى ابداع کرده اند ما مى دانیم نیروى جاذبه وجود دارد و آثار آن را مى بینیم، امّا هیچ کس نمى داند حقیقت جاذبه چیست؟ آیا امواج مخصوصى است؟ یا پدیده مجهول دیگرى است که از فاصله هاى دور اثر مى کند؟

از این روشن تر: ما همه چیز را با عقلمان درک مى کنیم امّا حقیقت عقل چیست؟ پاسخ روشنى ندارد! جایى که در عالم ممکنات و پدیده هاى عالم آفرینش، ما به علم اجمالى قناعت مى کنیم و در بسیارى از موارد علم تفصیلى نداریم، چه جاى تعجّب که ذات و صفات خداوند واجب الوجود را اجمالا بشناسیم، ولى تفصیلا ندانیم.

روشن است اصرار بر درک کنه ذات و صفات و تعمّق در آن، یا حیرت انسان را بیشتر مى کند و یا به گمراهى و افتادن در پرتگاه تشبیه (تشبیه به مخلوقات) مى کشاند و منظور امام(علیه السلام) از جمله «فَتَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ» همین هلاکت معنوى است.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : پیام امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) جلد4  





طبقه بندی: مقالات،  کتابخانه،  خدا شناسی ( توحید )،  اسماء الحسنی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 فروردین 1394 توسط رحمان نجفی